ارضا
معنی
(اسم مصدر) [عربی: ارضاء]
[erzā]
۱. راضی کردن؛ خشنود کردن.
۲. برآورده کردن.
هممعنا / پادمعنا
- اقناع، ترضیه، خشنود، خشنودی، راضی، قانع
جست و جوی دقیق
ارضا
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی: ارضاء]
[erzā]
۱. راضی کردن؛ خشنود کردن.
۲. برآورده کردن.
[erzā]
۱. راضی کردن؛ خشنود کردن.
۲. برآورده کردن.
ارضا
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ارضا
(ع/مصم)دڵخۆشکردن، ڕازیکردن، قایلکردن، قایلکەردەی،
(ع/مصم)دڵخۆشکردن، ڕازیکردن، قایلکردن، قایلکەردەی،
ارضا
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِرضا/
اسم مصدر:
ارضا
1. برآورده کردن. راضی کردن. خشنود کردن.
2. :تمام کامیابیهای سالهای بعدِ او ارضای همین آرزو بود. «(جولایی)» واژههای مشتق شده: (ارضاع)، (ارضا شدن)، (ارضا کردن)
انگلیسی: (satisfaction)
فرهنگ بزرگ سخن
(En:satisfaction)
عربی
آوایش:
/اِرضا/
اسم مصدر:
ارضا
1. برآورده کردن. راضی کردن. خشنود کردن.
2. :تمام کامیابیهای سالهای بعدِ او ارضای همین آرزو بود. «(جولایی)» واژههای مشتق شده: (ارضاع)، (ارضا شدن)، (ارضا کردن)
انگلیسی: (satisfaction)
فرهنگ بزرگ سخن
(En:satisfaction)