اخکوک
معنی
(اسم) ‹اخکوش، اخکوکش› [قدیمی]
[axkuk] میوۀ سبز و نارس، بهویژه زردالو؛ چغاله.
جست و جوی دقیق
اخکوک
فرهنگ عمید
(اسم) ‹اخکوش، اخکوکش› [قدیمی]
[axkuk] میوۀ سبز و نارس، بهویژه زردالو؛ چغاله.
[axkuk] میوۀ سبز و نارس، بهویژه زردالو؛ چغاله.
اخکوک
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِ) معنی آنرا زردآلوی نارسیده گفته اند و بیت ذیل را شاهد آورده اند :
ز پیروزه و از زمرد مگر
نمایند اخکوک نارس ببر.اسدی.
اگر این معنی درست است نارس حشو قبیح است ولی معنی درست نیست. و اخکوک هر میوه ایست سبز و نارس. چغاله و نارسیدهء هر میوه. هر میوهء نارسیده: المسلاخ و الخضیره؛ آنکه [ نخلی که ] اخکوکش فروریزد. (السامی فی الاسامی). قَلب؛ سرخ شدن اخکوک خرما یعنی غورهء آن.
- امثال: عرب اخکوک ندیده؛ در مورد کسی گویند که نسبت به طعام یا هر چیز دیگر حریص و ولوع باشد.
ز پیروزه و از زمرد مگر
نمایند اخکوک نارس ببر.اسدی.
اگر این معنی درست است نارس حشو قبیح است ولی معنی درست نیست. و اخکوک هر میوه ایست سبز و نارس. چغاله و نارسیدهء هر میوه. هر میوهء نارسیده: المسلاخ و الخضیره؛ آنکه [ نخلی که ] اخکوکش فروریزد. (السامی فی الاسامی). قَلب؛ سرخ شدن اخکوک خرما یعنی غورهء آن.
- امثال: عرب اخکوک ندیده؛ در مورد کسی گویند که نسبت به طعام یا هر چیز دیگر حریص و ولوع باشد.
اخکوک
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اخکوک[ا] (ئەخکوک - exkük)زەردەلووی کاڵ، چەقاڵە، میوەی کاڵ و نەگەییوو.
اخکوک
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اخکوک
(اَخکوک - ا)چەقالە، چەقالەیقەیسی، قەیسیینەگەییو،
(اَخکوک - ا)چەقالە، چەقالەیقەیسی، قەیسیینەگەییو،
اخکوک
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/اَخکوک/
اسم:
اخکوک قدیم
1. (چغاله).
2. :تخم (زردآلو) که بکارند از آن سبزه ... شکوفه و اخکوک و زردآلو پدید آید. «(نجمالدین رازی)»
3. اَخکُوکْ: در (گویش تونی) و (گویش گنابادی) به زردالو نرسیده گویند. اخکوک خوردن لذت قبل از رسیدن زردالو است و بسیار خوردن آن لذت بخش میباشد. (چغاله بادام).
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/اَخکوک/
اسم:
اخکوک قدیم
1. (چغاله).
2. :تخم (زردآلو) که بکارند از آن سبزه ... شکوفه و اخکوک و زردآلو پدید آید. «(نجمالدین رازی)»
3. اَخکُوکْ: در (گویش تونی) و (گویش گنابادی) به زردالو نرسیده گویند. اخکوک خوردن لذت قبل از رسیدن زردالو است و بسیار خوردن آن لذت بخش میباشد. (چغاله بادام).
فرهنگ بزرگ سخن