ابیون
معنی
(اسم) [قدیمی]
[abyun] = افیون
جست و جوی دقیق
ابیون
فرهنگ عمید
(اسم) [قدیمی]
[abyun] = افیون
[abyun] = افیون
ابیون
فرهنگ دهخدا
[اَ] (معرب، اِ) افیون. اپیون. هپیون. مَهاتل. مَهاتُول. تریاک :
بریده هوش جهان هیبت تو چون ابیون.
رجوع به اپیون و هپیون شود.
بریده هوش جهان هیبت تو چون ابیون.
رجوع به اپیون و هپیون شود.
ابیون
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ابیون
(معریو/ا)تریاک، تلیاک،
(معریو/ا)تریاک، تلیاک،
ابیون
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
یونانی
آوایش:
/اَبی/یون/
اسم:
ابیون قدیم
1. افیون، اپیون، (تریاک).
2. :چون ابیون که اندر او سردیِ زحل است. «(ابوریحان بیرونی)»
فرهنگ بزرگ سخن
یونانی
آوایش:
/اَبی/یون/
اسم:
ابیون قدیم
1. افیون، اپیون، (تریاک).
2. :چون ابیون که اندر او سردیِ زحل است. «(ابوریحان بیرونی)»
فرهنگ بزرگ سخن