ابواب
معنی
(ا َ) [ ع. ] (اِ.) جِ باب.
۱- درها.
۲- فصلها، مبحثها.
برابر فارسی
- ابواب
هممعنا / پادمعنا
- بابها، بخشها، فصلها
- درها، مدخلها
جست و جوی دقیق
ابواب
فرهنگ معین
(ا َ) [ ع. ] (اِ.) جِ باب.
۱- درها.
۲- فصلها، مبحثها.
۱- درها.
۲- فصلها، مبحثها.
ابواب
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی، جمعِ باب]
[abvāb] = باب۲
[abvāb] = باب۲
ابواب
فرهنگ سره
درها
ابواب
فرهنگ دهخدا
[اَبْ] (ع اِ) جِ باب. درها. مَداخل :
بجود و رای بکرده ست خلق را بی غم
بعدل و داد گشاده ست بر جهان ابواب.
مسعودسعد.
بلا گرچه مقدور از ابواب دخول آن احتراز واجب. (گلستان). || فصول. مباحث. بخشها. حیثیات. اقسام. موارد. مسائل. امور : بهم نشستند و شراب خوردند که استادم در چنین ابواب یگانهء روزگار بود. (تاریخ بیهقی). و در ابواب تفقد و تعهد ایشان را انواع تکلف و تنوّق واجب داشتن. (کلیله و دمنه). این کتاب کلیله و دمنه فراهم آوردهء علماء هند است در انواع مواعظ و ابواب حکم و امثال. (کلیله و دمنه). و تقدیم ابواب عدل و انصاف بترازو و حساب. (کلیله و دمنه). عمده در همهء ابواب اصطناع ملوک است. (کلیله و دمنه). اقوال پسندیده مدروس گشته... و عالم غدار... بحصول این ابواب تازه روی و خندان. (کلیله و دمنه). لیکن هر که بدین فضایل متحلّی باشد اگر در همهء ابواب رضای او جسته آید... از طریق کرم و خرد دور نیفتد. (کلیله و دمنه). از حقوق پادشاهان بر خدمتکاران گزاردِ حق نعمت است و تقریر ابواب مناصحت. (کلیله و دمنه). و مثال داد بر ابواب تهنیت و کرامت. (کلیله و دمنه). آنچنان آثار مرضیه و مساعی جمیله که در تقدیم ابواب عدل و سیاست سلطان ماضی... ابوالقاسم محمود راست. (کلیله و دمنه).
آن خاتمهء کار مرا خاتم دولت
آن فاتحهء طبع مرا فاتح ابواب.خاقانی.
طریق هزل رها کن بجان شاه جهان
که من گریختنی نیستم بهیچ ابواب.خاقانی.
|| هر یک از بخشهای بزرگ کتابی یا علم و فنی که بفصول قسمت شود : بناء ابواب آن بر حکمت و موعظت نهاده. (کلیله و دمنه). || (در حساب و حدود) غایتها.
- باب الابواب؛ در بند.
- مفتح الابواب؛ گشایندهء درها. نامی از نامهای خدای تعالی :
در میخانه بسته اند اگر
افتتح یا مفتح الابواب.حافظ.
- ابواب کردن؛ حساب کشیدن از صاحب ابوابجمعی.
- ابواب التحویل؛ فرد حساب جمع و خرج. و رجوع به باب شود.
بجود و رای بکرده ست خلق را بی غم
بعدل و داد گشاده ست بر جهان ابواب.
مسعودسعد.
بلا گرچه مقدور از ابواب دخول آن احتراز واجب. (گلستان). || فصول. مباحث. بخشها. حیثیات. اقسام. موارد. مسائل. امور : بهم نشستند و شراب خوردند که استادم در چنین ابواب یگانهء روزگار بود. (تاریخ بیهقی). و در ابواب تفقد و تعهد ایشان را انواع تکلف و تنوّق واجب داشتن. (کلیله و دمنه). این کتاب کلیله و دمنه فراهم آوردهء علماء هند است در انواع مواعظ و ابواب حکم و امثال. (کلیله و دمنه). و تقدیم ابواب عدل و انصاف بترازو و حساب. (کلیله و دمنه). عمده در همهء ابواب اصطناع ملوک است. (کلیله و دمنه). اقوال پسندیده مدروس گشته... و عالم غدار... بحصول این ابواب تازه روی و خندان. (کلیله و دمنه). لیکن هر که بدین فضایل متحلّی باشد اگر در همهء ابواب رضای او جسته آید... از طریق کرم و خرد دور نیفتد. (کلیله و دمنه). از حقوق پادشاهان بر خدمتکاران گزاردِ حق نعمت است و تقریر ابواب مناصحت. (کلیله و دمنه). و مثال داد بر ابواب تهنیت و کرامت. (کلیله و دمنه). آنچنان آثار مرضیه و مساعی جمیله که در تقدیم ابواب عدل و سیاست سلطان ماضی... ابوالقاسم محمود راست. (کلیله و دمنه).
آن خاتمهء کار مرا خاتم دولت
آن فاتحهء طبع مرا فاتح ابواب.خاقانی.
طریق هزل رها کن بجان شاه جهان
که من گریختنی نیستم بهیچ ابواب.خاقانی.
|| هر یک از بخشهای بزرگ کتابی یا علم و فنی که بفصول قسمت شود : بناء ابواب آن بر حکمت و موعظت نهاده. (کلیله و دمنه). || (در حساب و حدود) غایتها.
- باب الابواب؛ در بند.
- مفتح الابواب؛ گشایندهء درها. نامی از نامهای خدای تعالی :
در میخانه بسته اند اگر
افتتح یا مفتح الابواب.حافظ.
- ابواب کردن؛ حساب کشیدن از صاحب ابوابجمعی.
- ابواب التحویل؛ فرد حساب جمع و خرج. و رجوع به باب شود.
ابواب
فرهنگ دهخدا
[اَبْ] (اِخ) یا الابواب. جبال پیرنه(1). (نخبه الدهر).
(1) - Les Pyrenees.
(1) - Les Pyrenees.
ابواب
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَبواب/
اسم:
ابواب
1. جمعِ (باب)؛ بابها. موضوعها.
2. (قدیم): فصلها، مبحثها، بخشها. درها.
3. (دیوانی): نوعی مالیات که علاوه بر (مالیات) سالانه از مردم گرفته میشد. واژههای مشتق شده: (ابوابکردن)، (ابواب البر)، (ابواب المال)، (ابواب جمع)، (ابواب جمعی)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَبواب/
اسم:
ابواب
1. جمعِ (باب)؛ بابها. موضوعها.
2. (قدیم): فصلها، مبحثها، بخشها. درها.
3. (دیوانی): نوعی مالیات که علاوه بر (مالیات) سالانه از مردم گرفته میشد. واژههای مشتق شده: (ابوابکردن)، (ابواب البر)، (ابواب المال)، (ابواب جمع)، (ابواب جمعی)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین