ابریشم
معنی
(اَ شَ یا شُ) [ په. ] (اِ.)
۱- رشتههای بسیار نازکی که از پیله کرم ابریشم جدا میکنند و استفاده میکنند.
۲- سازهای زه دار.
۳- درختی از دسته گل ابریشمها جزء تیره پروانه واران که گونهای از آن در جنگلهای شمال ایران به نام شب خسب (شوفِس) موجود است.
هممعنا / پادمعنا
- بریشم، پرند، پرنیان، پیله، حریر
- تاره، زه، ساز
- بریشمنواز، دستانساز، نوازنده
جست و جوی دقیق
ابریشم
فرهنگ معین
(اَ شَ یا شُ) [ په. ] (اِ.)
۱- رشتههای بسیار نازکی که از پیله کرم ابریشم جدا میکنند و استفاده میکنند.
۲- سازهای زه دار.
۳- درختی از دسته گل ابریشمها جزء تیره پروانه واران که گونهای از آن در جنگلهای شمال ایران به نام شب خسب (شوفِس) موجود است.
۱- رشتههای بسیار نازکی که از پیله کرم ابریشم جدا میکنند و استفاده میکنند.
۲- سازهای زه دار.
۳- درختی از دسته گل ابریشمها جزء تیره پروانه واران که گونهای از آن در جنگلهای شمال ایران به نام شب خسب (شوفِس) موجود است.
ابریشم
فرهنگ عمید
(اسم) ‹افریشم، بریشم›
[abrišam]
۱. تاری بسیارنازک و محکم که از باز کردن پیلۀ کرم ابریشم تهیه میشود و در صنایع نساجی و تهیۀ تار بعضی از سازهای موسیقی به کار میرود.
۲. (موسیقی) [قدیمی] تار سازهایی مانند رباب و چنگ.
۳. (موسیقی) [قدیمی] هر سازی که با مضراب یا ناخن نواخته میشود.
۴. (موسیقی) [قدیمی] نوعی ساز زهی ایرانی که امروزه در دست نیست.
〈 ابریشم طرب: [قدیمی] تار ساز؛ زه.
[abrišam]
۱. تاری بسیارنازک و محکم که از باز کردن پیلۀ کرم ابریشم تهیه میشود و در صنایع نساجی و تهیۀ تار بعضی از سازهای موسیقی به کار میرود.
۲. (موسیقی) [قدیمی] تار سازهایی مانند رباب و چنگ.
۳. (موسیقی) [قدیمی] هر سازی که با مضراب یا ناخن نواخته میشود.
۴. (موسیقی) [قدیمی] نوعی ساز زهی ایرانی که امروزه در دست نیست.
〈 ابریشم طرب: [قدیمی] تار ساز؛ زه.
ابریشم
فرهنگ دهخدا
[اَ شَ] (اِ) خیط و رشته که از تارهای پیله کنند دوختن و بافتن را. ابریسم. بریشم. حریر. قز. افریشم : و از نشابور جامه های گوناگون خیزد و ابریشم و پنبه. (حدود العالم).
کمندی ز ابریشم و چرم شیر
یکی تیغ درخورد گرد دلیر.فردوسی.
همچنان باشم ترا من که تو باشی مر مرا
گر همی دیبات باید جز که ابریشم متن.
ناصرخسرو.
|| تار سازها که بزخمه یا بناخن نوازند: وَتَر؛ ابریشم رباب و چنگ. (مقدمه الادب زمخشری). || مطلق سازهای زه دار :
سمن عارضان پیش خسرو بپای
به آواز ابریشم و بانگ نای...فردوسی؟
من غلام مطربم کابریشم خوش میزند.
حافظ؟
- ابریشم خام؛ خامه. دمقس.
|| دستانِ ساز. پردهء ساز :
سر فریاد نداریم پگاه است هنوز
یک دو ابریشم شاید که فروتر گیرند.
سیدحسن غزنوی.
- ابریشم زدن؛ نواختن، زدن یکی از رود جامگان را.
- کرم ابریشم؛ کرم قز. کرم پیله. دودالقز.
و نیز گفته اند ابریشم نوعی از سازهای نواختنی است و بدین شعر تمثل کرده اند :
بَابریشم و عود و چنگ و طنبور
در بزم تو باد زهره مزدور.
و ظاهراً بر اساسی نیست.
- ابریشم مقرض؛ ابریشم که با مقراض سخت ریزه کرده و در معاجین آمیختندی فربهی و قوت و نیز رفع خفقان را.
- ابریشم هفت رنگ؛ تارهای ابریشم است به هفت لون که بر سر عروس آویزند و آنرا بشگون نیک دارند.
- مثل ابریشم؛ سخت باریک، چنانکه رشتهء طعام و رشتهء پالوده و مانند آن.
کمندی ز ابریشم و چرم شیر
یکی تیغ درخورد گرد دلیر.فردوسی.
همچنان باشم ترا من که تو باشی مر مرا
گر همی دیبات باید جز که ابریشم متن.
ناصرخسرو.
|| تار سازها که بزخمه یا بناخن نوازند: وَتَر؛ ابریشم رباب و چنگ. (مقدمه الادب زمخشری). || مطلق سازهای زه دار :
سمن عارضان پیش خسرو بپای
به آواز ابریشم و بانگ نای...فردوسی؟
من غلام مطربم کابریشم خوش میزند.
حافظ؟
- ابریشم خام؛ خامه. دمقس.
|| دستانِ ساز. پردهء ساز :
سر فریاد نداریم پگاه است هنوز
یک دو ابریشم شاید که فروتر گیرند.
سیدحسن غزنوی.
- ابریشم زدن؛ نواختن، زدن یکی از رود جامگان را.
- کرم ابریشم؛ کرم قز. کرم پیله. دودالقز.
و نیز گفته اند ابریشم نوعی از سازهای نواختنی است و بدین شعر تمثل کرده اند :
بَابریشم و عود و چنگ و طنبور
در بزم تو باد زهره مزدور.
و ظاهراً بر اساسی نیست.
- ابریشم مقرض؛ ابریشم که با مقراض سخت ریزه کرده و در معاجین آمیختندی فربهی و قوت و نیز رفع خفقان را.
- ابریشم هفت رنگ؛ تارهای ابریشم است به هفت لون که بر سر عروس آویزند و آنرا بشگون نیک دارند.
- مثل ابریشم؛ سخت باریک، چنانکه رشتهء طعام و رشتهء پالوده و مانند آن.
ابریشم
فرهنگ نامها
[دختر] (پهلوی) رشتهای که از تارهای پیله برای دوختن و بافتن سازند ، حریر ؛ (در گیاهی) گلی به صورتِ رشتههای باریک آویخته به رنگ زرد یا سرخ که در تابستانها میرویَد؛ درخت این گل ؛ (در قدیم) (در موسیقی ایرانی) نوعی ساز زهی
ابریشم
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ابریشم[ا] (ئەبریشوم - ebrîşum)ئاوریشم، هەورێشم.
ابریشم
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ابریشم
(ا)
ئارمووش، ئارموویش، ئارمیش، ئاڤرمیش، ئاڤڵمیش، ئاوریشم، ئەلبْسم، ئەوریشم، تەمووش، عەڤرەمیش، قەز، هاوریشم، هەڤرمێش، هەڤرووشم، هەڤروویش، هەڤرەمیش، هەڤریشم، هەلبْسم، هەورەمیش، هەوریشم،
داوی سازەکان، زێ، ژێ، سیم یا ژێیسازەژێدارەکان (تار، ساز، تەنبوور، عوودو...)،
ئەوسازانەی بەنینۆکیا شکافەلێ دەدرێن،
سازەژێدارەکانبەگشتی،
پەردەی ساز،
(ا)
ئارمووش، ئارموویش، ئارمیش، ئاڤرمیش، ئاڤڵمیش، ئاوریشم، ئەلبْسم، ئەوریشم، تەمووش، عەڤرەمیش، قەز، هاوریشم، هەڤرمێش، هەڤرووشم، هەڤروویش، هەڤرەمیش، هەڤریشم، هەلبْسم، هەورەمیش، هەوریشم،
داوی سازەکان، زێ، ژێ، سیم یا ژێیسازەژێدارەکان (تار، ساز، تەنبوور، عوودو...)،
ئەوسازانەی بەنینۆکیا شکافەلێ دەدرێن،
سازەژێدارەکانبەگشتی،
پەردەی ساز،
ابریشم
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئارموش,ئارمویش,ئارمیش,ئاوریشم,عهڤرهمیش,هاوڕیشم,ههلبسم,ههورهمیش,ههوڕێشم,ههڤرهمیش,ههڤریشم
ابریشم
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
گونههای دیگر نوشتاری:
(ابریشُم)
ریشه لغت:
پهلوی
آوایش:
/اَبریشَم/
اسم:
ابریشم
1. رشتههای بسیار نازکی که از پیله (کرم ابریشم) جدا میکنند و استفاده میکنند.
2. (گیاهی):درختی از دسته گل ابریشمها جزء تیره پروانهواران که گونهای از آن در جنگلهای شمال ایران به نام (شبخسب) ((شوفِس)) وجود دارد.
3. (موسیقیایرانی): تاری ابریشمی که بجای سیم به سازهای زهی میبستند. نوعی (ساز زهی). واژههای مشتق شده: (ابریشم بافی)، (ابریشم تاب)، (ابریشم بها)، (ابریشم کاری)، (ابریشم دوزی)، (ابریشم مصنوعی)
فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن
(ابریشُم)
ریشه لغت:
پهلوی
آوایش:
/اَبریشَم/
اسم:
ابریشم
1. رشتههای بسیار نازکی که از پیله (کرم ابریشم) جدا میکنند و استفاده میکنند.
2. (گیاهی):درختی از دسته گل ابریشمها جزء تیره پروانهواران که گونهای از آن در جنگلهای شمال ایران به نام (شبخسب) ((شوفِس)) وجود دارد.
3. (موسیقیایرانی): تاری ابریشمی که بجای سیم به سازهای زهی میبستند. نوعی (ساز زهی). واژههای مشتق شده: (ابریشم بافی)، (ابریشم تاب)، (ابریشم بها)، (ابریشم کاری)، (ابریشم دوزی)، (ابریشم مصنوعی)
فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن
ابریشم
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
ابریشم الیافی طبیعی از جنس پروتئین میباشد که از برخی از انواع آن میتوان پارچه درست کرد. از نخ ابریشم، پارچههای ابریشمی میبافند که یکی از بهترین و نرمترین پارچههای دنیا بهشمار میروند. به دلیل خاصیت براقی نخ ابریشم، پارچههای بافته شده از ابریشم همانند منشورهایی هستند که اگر از جهات مختلف به آنها نگاه کنید رنگهای متفاوتی از آن میبینید. در حدود ۲۷۰۰ سال پیش از میلاد مسیح نخستین بار ابریشمبافی در چین انجام شد.