(نف، ق) در حال آویختگی. || آویخته. معلق. آونگ. آون. دروا. آونگان. دلنگان.

(ص فا.) ۱- معلق، آویخته. ۲- در حال جنگ و گریز.

آویخته، آویز، معلق

واژه های نزدیک