[وَ] (اِ) (از: آو، آب + وند، خنور) اناء. ظرف. خنور. وعاء. باردان. || کوزهء آب. ظرف شراب. کوزهء شراب. خنور آب. (المعجم) :

[وَ] (اِ) وعاء، که بفرانسه وِسو(1) گویند. (فرهنگستان).

[وَ] (اِ) دلیل. بیّنه. (برهان). حجت :

[وَ] (پسوند) اوند. وَند. مند. اومند. دارا. صاحب. مالک. و شاید وند در زین آوند و ستاوند و ستناوند از این قبیل باشد، و در کلمات خداوند و پساوند و پژاوند و زرآوند، و نیز بعض اسماء امکنه مثل نهاوند و دماوند و فراوند و الوند معنی آن بر نگارنده مجهول است.

(وَ) [ په. ] (اِ.) ۱- ظرف. ۲- کوزه آب یا شراب. ۳- لوله‌هایی که شیره خام را از ریشه به برگ‌ها می‌رساند.

(~.) (اِ.) دلیل، برهان.

ظرف، کوزه رگ، وعاء

[پسر] حجت ، دلیل ، برهان ، آونگ ؛ (در قدیم) ظرف ؛ (در گیاهی) لوله‌ی باریک ساقه گیاهان

واژه های نزدیک