آهن گذار
معنی
(هَ. گُ) (ص مر.) کسی که تیر را از آهن بگذراند.
جست و جوی دقیق
آهن گذار
فرهنگ معین
(هَ. گُ) (ص مر.) کسی که تیر را از آهن بگذراند.
آهن گذار
فرهنگ دهخدا
[هَ گُ] (نف مرکب) که از آهن گذراند تیر و جز آن را. که از آهن گذرد، تیغ و مانند آن :
شماره سپاه آمدش صدهزار
همه شیرمردان آهن گذار.فردوسی.
بگفتش بدین تیغ آهن گذار
بکینه برآرم از ایشان دمار.فردوسی.
کجا تیغ و زوبین آهن گذار
کجا نیزه و گرزهء گاوسار؟فردوسی.
همیدون پیاده پسِ نیزه دار
ابا جوشن و تیر آهن گذار.فردوسی.
مرا تیر و پیکان آهن گذار
همی بر برهنه نیاید بکار.فردوسی.
شماره سپاه آمدش صدهزار
همه شیرمردان آهن گذار.فردوسی.
بگفتش بدین تیغ آهن گذار
بکینه برآرم از ایشان دمار.فردوسی.
کجا تیغ و زوبین آهن گذار
کجا نیزه و گرزهء گاوسار؟فردوسی.
همیدون پیاده پسِ نیزه دار
ابا جوشن و تیر آهن گذار.فردوسی.
مرا تیر و پیکان آهن گذار
همی بر برهنه نیاید بکار.فردوسی.
آهن گذار
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آهن گذار
(افا)
ئەوەی بهتیرو... ئاسن کونکات (مردان آهنگذار)،
ئەوەی ئاسن دیواودەرکاو پێیدا تێپەڕێ(تیغ آهنگذار)، ئاسن سم،
(افا)
ئەوەی بهتیرو... ئاسن کونکات (مردان آهنگذار)،
ئەوەی ئاسن دیواودەرکاو پێیدا تێپەڕێ(تیغ آهنگذار)، ئاسن سم،
آهن گذار
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آهَن/گُذار/
صفت مرکب:
آهنگذار
1. (قدیم): گذرنده از (آهن) (صفت شمشیر تیز).
2. :بگفتش بدین تیغ آهن گذار/ به کینه برآرم از ایشان دمار. «(فردوسی)»
3. کسی که تیر را از آهن بگذراند و به مجاز نیرومند و پرزور.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/آهَن/گُذار/
صفت مرکب:
آهنگذار
1. (قدیم): گذرنده از (آهن) (صفت شمشیر تیز).
2. :بگفتش بدین تیغ آهن گذار/ به کینه برآرم از ایشان دمار. «(فردوسی)»
3. کسی که تیر را از آهن بگذراند و به مجاز نیرومند و پرزور.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین