آهن تاب
معنی
[هَ] (ن مف مرکب) که با آهن تفته گرم شده باشد.
- آب آهن تاب؛ آبی که آهن تفته در آن افکنند یا فروبرند و در طب بکار است.
- آب آهن تاب؛ آبی که آهن تفته در آن افکنند یا فروبرند و در طب بکار است.
جست و جوی دقیق
آهن تاب
فرهنگ دهخدا
[هَ] (ن مف مرکب) که با آهن تفته گرم شده باشد.
- آب آهن تاب؛ آبی که آهن تفته در آن افکنند یا فروبرند و در طب بکار است.
- آب آهن تاب؛ آبی که آهن تفته در آن افکنند یا فروبرند و در طب بکار است.
آهن تاب
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آهَن/تاب/
صفت مفعولی:
آهنتاب
1. گرم شده بوسیله (آهن) گداخته.
2. :(قدیم): آهن گداخته را در ظرف محتوی آب یا مایعی دیگر میانداختند و آن را گرم میکردند و برای آن خواص درمانی قائل بودند.
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آهَن/تاب/
صفت مفعولی:
آهنتاب
1. گرم شده بوسیله (آهن) گداخته.
2. :(قدیم): آهن گداخته را در ظرف محتوی آب یا مایعی دیگر میانداختند و آن را گرم میکردند و برای آن خواص درمانی قائل بودند.
فرهنگ بزرگ سخن