آهستگی کردن
معنی
(~. کَ دَ)(مص ل.) به نرمی رفتار کردن.
جست و جوی دقیق
آهستگی کردن
فرهنگ معین
(~. کَ دَ)(مص ل.) به نرمی رفتار کردن.
آهستگی کردن
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آهِستگی/کردَن/
مصدر فعل لازم:
آهستگیکردن
1. (قدیم): درنگ و تأمل کردن. به نرمی رفتار کردن.
2. :به عقل ار نه آهستگی کردمی/ به گفتار خصمش بیازردمی. «(سعدی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/آهِستگی/کردَن/
مصدر فعل لازم:
آهستگیکردن
1. (قدیم): درنگ و تأمل کردن. به نرمی رفتار کردن.
2. :به عقل ار نه آهستگی کردمی/ به گفتار خصمش بیازردمی. «(سعدی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین