آهسته کار
معنی
(~.) (ص.) نرم خو، ملایم.
جست و جوی دقیق
آهسته کار
فرهنگ معین
(~.) (ص.) نرم خو، ملایم.
آهسته کار
فرهنگ دهخدا
[هِ تَ / تِ] (ص مرکب) بطی ء. کند. دیرجُنْب. کر :
مگر میرفت استاد مهینه
خری میبرد بارش آبگینه
یکی گفتش که بس آهسته کاری
بدین آهستگی بر خر چه داری
چه دارم، گفت دل پرپیچ دارم
اگر این خر بیفتد هیچ دارم.عطار.
|| متأنی. درنگی. نرم.
مگر میرفت استاد مهینه
خری میبرد بارش آبگینه
یکی گفتش که بس آهسته کاری
بدین آهستگی بر خر چه داری
چه دارم، گفت دل پرپیچ دارم
اگر این خر بیفتد هیچ دارم.عطار.
|| متأنی. درنگی. نرم.
آهسته کار
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آهستهکار
(صمر)بهئەسپایی، بەساوەساو، بەسستەسست، بەسنگەسنگ، بەسنگەسنگە، تهپ، خاوەخاو، خاویلکە، خەرسەک، سست، سهبر، شل، شلوشەوێق، شنەشن، شولی، لەسەرەخۆ لەکارکردندا، لەشگران،
(صمر)بهئەسپایی، بەساوەساو، بەسستەسست، بەسنگەسنگ، بەسنگەسنگە، تهپ، خاوەخاو، خاویلکە، خەرسەک، سست، سهبر، شل، شلوشەوێق، شنەشن، شولی، لەسەرەخۆ لەکارکردندا، لەشگران،
آهسته کار
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
(~.)
صفت:
1. نرم خو، ملایم.
فرهنگ لغت معین
صفت:
1. نرم خو، ملایم.
فرهنگ لغت معین
آهسته کار
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آهِسته/کار/
صفت:
آهستهکار
1. (قدیم): آنکه در (کار) شتاب ندارد و با تأنی و تأمل کار میکند.
2. :... به شغلی که به تهور تمام گردد، (آهسته) کاران را برنگمارَد. «(محمدبخاری)»
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آهِسته/کار/
صفت:
آهستهکار
1. (قدیم): آنکه در (کار) شتاب ندارد و با تأنی و تأمل کار میکند.
2. :... به شغلی که به تهور تمام گردد، (آهسته) کاران را برنگمارَد. «(محمدبخاری)»
فرهنگ بزرگ سخن