آهار
معنی
(اِ.)مایعی که از نشاسته یا کتیرا درست میکنند و به پارچه میزنند تا سفت و براق شود.
هممعنا / پادمعنا
- پرداخت، جلا
جست و جوی دقیق
آهار
فرهنگ معین
(اِ.)مایعی که از نشاسته یا کتیرا درست میکنند و به پارچه میزنند تا سفت و براق شود.
آهار
فرهنگ معین
(اِ.) گیاهی از تیره مرکبان جزو دسته پیوسته گلبرگها که اصل آن از مکزیک است و دارای گونههای متعدد زینتی است.
آهار
فرهنگ دهخدا
(اِ) چیزی از نشاسته یا کتیرا یا صمغ و یا لعاب خطمی و مانند آن که جامه و کاغذ و جز آن را بدان آغارند تا شخّ و محکم شود یا صیقل و مهره گیرد. شو. شوی. شوربا. پَت. خورش. آش. آش جامه. پالوده. بَت. آهر. تانه. بخیر. آغار. لعاب. و فعل آن آهاردن و آهاریدن و آهار دادن و آهار کردن و آهار زدن باشد در متعدی. و در لازم آهار شدن و آهار گرفتن :
سوار بود بر اسبان چو شیر بر سر کوه
پیاده جمله بخون داده جامه را آهار.
عماره یا عنصری.
در گنج بگشاد و دینار داد
روان را بخون دل آهار داد.فردوسی.
چو او [ رخش ] سست گردد پیاده شوم
بخون و خوی آهارداده شوم.فردوسی.
بیا تا بکشتی پیاده شویم
بخون و خوی آهارداده شویم.فردوسی.
درخشیدن تیغ الماسگون
سنانهای آهارداده بخون.فردوسی.
همه بوم و بر زیر نعل اندرون
چو کرباس آهارداده بخون.فردوسی.
الماس کرده چنگ را خوش کرده دل نیرنگ را
آهار داده سنگ را از کشتن شیران بدم.
لامعی.
شد خوب به نیکو سخنت دفتر ناخوب
دفتر بسخن خوب شود، جامه به آهار.
ناصرخسرو.
از این پس چون شد از آهار جسمی
مرا در کالبد جانی موقر.ناصرخسرو.
جامه ست مثل طاعت و آهار بر او علم
چون جامه نباشد بچه کار آید آهار؟
ناصرخسرو.
مرا پرس کز مهر او آستینم
ز مکرش بخون دل آهار دارد.ناصرخسرو.
شخص را پاکی آورد حمام
جامه را تازگی دهد آهار.نظام قاری.
|| نام گلی است با ساق باریک و تا یک گز ساق آن برشود و گلها برنگهای مختلف دهد، برگ آن پرزدار و مزغّب و شخ و شکننده است و گل و برگ آن بوی و عطر ندارد(1). || در فرهنگها باین کلمه معنی فولاد جوهردار نیز داده و بیت ذیل را شاهد آورده اند :
نهاد از کمین هرکه سالار بود
عمودش ز پولاد آهار بود.اسدی.
و این مثال برای دعوی رسا نیست. || و نیز معنی طعام بدان داده اند و شاهدی برای آن یافته نشده است و گمان می برم کلمهء خورش که یکی از مترادفات شوی و پت و آهار است منشأ این التباس شده است. و در تأیید معنی طعام برای آهار گفته اند که ناهار مرکب از «نا»ی حرف نفی و آهار به معنی طعام است. والله اعلم.
(1) - Zinnia.
سوار بود بر اسبان چو شیر بر سر کوه
پیاده جمله بخون داده جامه را آهار.
عماره یا عنصری.
در گنج بگشاد و دینار داد
روان را بخون دل آهار داد.فردوسی.
چو او [ رخش ] سست گردد پیاده شوم
بخون و خوی آهارداده شوم.فردوسی.
بیا تا بکشتی پیاده شویم
بخون و خوی آهارداده شویم.فردوسی.
درخشیدن تیغ الماسگون
سنانهای آهارداده بخون.فردوسی.
همه بوم و بر زیر نعل اندرون
چو کرباس آهارداده بخون.فردوسی.
الماس کرده چنگ را خوش کرده دل نیرنگ را
آهار داده سنگ را از کشتن شیران بدم.
لامعی.
شد خوب به نیکو سخنت دفتر ناخوب
دفتر بسخن خوب شود، جامه به آهار.
ناصرخسرو.
از این پس چون شد از آهار جسمی
مرا در کالبد جانی موقر.ناصرخسرو.
جامه ست مثل طاعت و آهار بر او علم
چون جامه نباشد بچه کار آید آهار؟
ناصرخسرو.
مرا پرس کز مهر او آستینم
ز مکرش بخون دل آهار دارد.ناصرخسرو.
شخص را پاکی آورد حمام
جامه را تازگی دهد آهار.نظام قاری.
|| نام گلی است با ساق باریک و تا یک گز ساق آن برشود و گلها برنگهای مختلف دهد، برگ آن پرزدار و مزغّب و شخ و شکننده است و گل و برگ آن بوی و عطر ندارد(1). || در فرهنگها باین کلمه معنی فولاد جوهردار نیز داده و بیت ذیل را شاهد آورده اند :
نهاد از کمین هرکه سالار بود
عمودش ز پولاد آهار بود.اسدی.
و این مثال برای دعوی رسا نیست. || و نیز معنی طعام بدان داده اند و شاهدی برای آن یافته نشده است و گمان می برم کلمهء خورش که یکی از مترادفات شوی و پت و آهار است منشأ این التباس شده است. و در تأیید معنی طعام برای آهار گفته اند که ناهار مرکب از «نا»ی حرف نفی و آهار به معنی طعام است. والله اعلم.
(1) - Zinnia.
آهار
فرهنگ دهخدا
(اِخ) نام گردنه ای میان شهرستانک و رودبار در ایالت تهران. || نام دره ای در ناحیهء رودبار طهران و نام قریه ای در آن درّه در نزدیک قریهء اوشان، و در این دره معادن سنگ گچ فراوانست. || نام یکی از آب راهه های جاجرود که در اوشان بجاجرود پیوندد.
آهار
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آهار
(ا)
ئاڤادەڤی، ئاڤدم، ئاڤدەلیک، ئاودەم، ئاوۆ دەمی، ئاویدەم، بزاق، بۆراک، تف، تفلیک، خوریس، خوز، خوزی، خیز، دەمەغگری، ڕینگاو، ڕینگە، قف، کلیزی، کەفدەڤ، کەفشێل، کەفی زاری، گرێزە، گلوێز، گلیز، گلێژ، گەلوێز، گەوەل، لرگ، لرگاو، لوعاب، لیاو، لیپکن، لێر، لێراو، لیق، لیقاو، لیک، لیکاو، لیکاویدەم، لیگاو، لینجاو، لێەر، لیەراو، لییەر، ورنیش،
لعاب: ئاش، ئاهار، جەندەرە، دەق، دەقاق، شۆ،
شەشپەڕەفەڕەنگی، گوڵهتیکە، گوڵەدەقاق،
(ا)
ئاڤادەڤی، ئاڤدم، ئاڤدەلیک، ئاودەم، ئاوۆ دەمی، ئاویدەم، بزاق، بۆراک، تف، تفلیک، خوریس، خوز، خوزی، خیز، دەمەغگری، ڕینگاو، ڕینگە، قف، کلیزی، کەفدەڤ، کەفشێل، کەفی زاری، گرێزە، گلوێز، گلیز، گلێژ، گەلوێز، گەوەل، لرگ، لرگاو، لوعاب، لیاو، لیپکن، لێر، لێراو، لیق، لیقاو، لیک، لیکاو، لیکاویدەم، لیگاو، لینجاو، لێەر، لیەراو، لییەر، ورنیش،
لعاب: ئاش، ئاهار، جەندەرە، دەق، دەقاق، شۆ،
شەشپەڕەفەڕەنگی، گوڵهتیکە، گوڵەدەقاق،
آهار
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئاش,دهقاق,شۆ,لیاو
آهار
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آهار/
اسم:
آهار
1. (گیاهی): گلی مرکّب با گلبرگهای پیوسته برنگهای سفید، قرمز، زرد، نارنجی، صورتی، و یا دو رنگ که انواع گوناگون کمپَر دارد.
2. مایعی که از نشاسته یا (کتیرا) درست میکنند و به پارچه میزنند تا سفت و براق شود.
3. آهار در (گویش گنابادی) یعنی یقهی پیراهن.
4. :آهار در (زبان بهاری) به دو بخش یا کلمه (آ) - (هار) قابل تجزیه است؛ که آ حرف ندا و هار یا (حار) به معنی حضور انبوه و یکباره مانند شکوفهها یا صفت همین گل آهار سریع رشد و انبوه است. واژههای مشتق شده: (آهاردار)، (آهار دادن)، (آهار کردن)، (آهار زنی)، (آهار زده)، (آهار مهره)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/آهار/
اسم:
آهار
1. (گیاهی): گلی مرکّب با گلبرگهای پیوسته برنگهای سفید، قرمز، زرد، نارنجی، صورتی، و یا دو رنگ که انواع گوناگون کمپَر دارد.
2. مایعی که از نشاسته یا (کتیرا) درست میکنند و به پارچه میزنند تا سفت و براق شود.
3. آهار در (گویش گنابادی) یعنی یقهی پیراهن.
4. :آهار در (زبان بهاری) به دو بخش یا کلمه (آ) - (هار) قابل تجزیه است؛ که آ حرف ندا و هار یا (حار) به معنی حضور انبوه و یکباره مانند شکوفهها یا صفت همین گل آهار سریع رشد و انبوه است. واژههای مشتق شده: (آهاردار)، (آهار دادن)، (آهار کردن)، (آهار زنی)، (آهار زده)، (آهار مهره)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
آهار
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
آهار از روستاهای دهستان رودبار قصران بخش رودبار قصران شهرستان شمیران استان تهران میباشد که در ۲۳ کیلومتری شمال غرب گلندوک واقع است. این روستا در محل تلاقی دو تنگه ای که یکی به سمت شمال غرب به ده تنگه و گردنه زرگاه و دیگری به سمت جنوب غرب که به منطقه و مزارع و آبشار شکرآب سرچشمه رودخانه آهار (بنجوئک) و قله توچال و مرز شهرستانک منتهی میشود، قرار دارد. روستای آهار از روستاهای آباد و پر رونق منطقه بوده و به علت داشتن مزارع و باغات وسیع، بیشتر ساکنین این روستا به کار باغداری مشغول میباشند. در این روستا بیشتر میوههای گیلاس و آلبالو و گلابی و سیب پرورش داده میشود. طبیعت این منطقه در دو فصل بهار (اردیبهشت ماه) و پاییز (آبان ماه) بسیار زیبا و دیدنی میباشد. نشانههای باستانی در روستای آهار و پیرامون آن، گواه دیرینگی تاریخی این روستا است. آتشکده نزدیک آهار (قلعه دختر)، در روزگار ساسانیان و چند سده پس از آن نیز روشن بوده است همچنین از قلعه دختر دریاچه نمک قم و گردنه قوچک کاملاً دیده میشود.