آنکو
معنی
(ضمیر + حرف ربط + ضمیر) مخفف آنکه او. آن کس که او :
یکی آنکه گفتی شمار سپاه
فزونتر بد از تابش هور و ماه
ستوران و پیلان چو تخم گیا
شد اندر دم پرّهء آسیا
بر آنکو چنین بود برگشت روز
نمانی تو هم شاد و گیتی فروز.فردوسی.
یکی آنکه گفتی شمار سپاه
فزونتر بد از تابش هور و ماه
ستوران و پیلان چو تخم گیا
شد اندر دم پرّهء آسیا
بر آنکو چنین بود برگشت روز
نمانی تو هم شاد و گیتی فروز.فردوسی.
جست و جوی دقیق
آنکو
فرهنگ دهخدا
(ضمیر + حرف ربط + ضمیر) مخفف آنکه او. آن کس که او :
یکی آنکه گفتی شمار سپاه
فزونتر بد از تابش هور و ماه
ستوران و پیلان چو تخم گیا
شد اندر دم پرّهء آسیا
بر آنکو چنین بود برگشت روز
نمانی تو هم شاد و گیتی فروز.فردوسی.
یکی آنکه گفتی شمار سپاه
فزونتر بد از تابش هور و ماه
ستوران و پیلان چو تخم گیا
شد اندر دم پرّهء آسیا
بر آنکو چنین بود برگشت روز
نمانی تو هم شاد و گیتی فروز.فردوسی.
آنکو
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آنکو
(ااش)ئەوەیکه ئەو...، ئەوەی ئەو...،
(ااش)ئەوەیکه ئەو...، ئەوەی ئەو...،
آنکو
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آن/کو/
ضمیر:
آنکو
1. (شاعرانه): آن کس که او.
2. :در (الست) آنکو چنین خوابی ندید/ اندر این دنیا نشد بنده وْ مرید. «(مولوی)»
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آن/کو/
ضمیر:
آنکو
1. (شاعرانه): آن کس که او.
2. :در (الست) آنکو چنین خوابی ندید/ اندر این دنیا نشد بنده وْ مرید. «(مولوی)»
فرهنگ بزرگ سخن