آنچش
معنی
[چِ] (ضمیر + حرف ربط + ضمیر)مخفف آنچه اش. آنچه او را :
بدو بازداد آنچنان کش بخواست
بیفزود در تن هر آنچش بکاست.فردوسی.
فرود آوردی آنچش خود برآوردی
گسستی هرچه را کآن خود به پیوستی.
ناصرخسرو.
بدو بازداد آنچنان کش بخواست
بیفزود در تن هر آنچش بکاست.فردوسی.
فرود آوردی آنچش خود برآوردی
گسستی هرچه را کآن خود به پیوستی.
ناصرخسرو.
جست و جوی دقیق
آنچش
فرهنگ دهخدا
[چِ] (ضمیر + حرف ربط + ضمیر)مخفف آنچه اش. آنچه او را :
بدو بازداد آنچنان کش بخواست
بیفزود در تن هر آنچش بکاست.فردوسی.
فرود آوردی آنچش خود برآوردی
گسستی هرچه را کآن خود به پیوستی.
ناصرخسرو.
بدو بازداد آنچنان کش بخواست
بیفزود در تن هر آنچش بکاست.فردوسی.
فرود آوردی آنچش خود برآوردی
گسستی هرچه را کآن خود به پیوستی.
ناصرخسرو.
آنچش
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آنچش
(ااشمر+ض)هەرچی ئەو، هەرچییەکی،
(ااشمر+ض)هەرچی ئەو، هەرچییەکی،
آنچش
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آن/چِش/
اسم:
آنچش
1. (شاعرانه): مخفف آنچهاش؛ آنچه او را، آنچه به او، (آنچه) از او.
2. :بدو باز داد آن چنان کهش بخواست/ بیفزود در تن هر آنچش بکاست. «(فردوسی)»
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آن/چِش/
اسم:
آنچش
1. (شاعرانه): مخفف آنچهاش؛ آنچه او را، آنچه به او، (آنچه) از او.
2. :بدو باز داد آن چنان کهش بخواست/ بیفزود در تن هر آنچش بکاست. «(فردوسی)»
فرهنگ بزرگ سخن