آمیزگاری
معنی
(اِ مص.) حُسن معاشرت، خوش اخلاقی.
جست و جوی دقیق
آمیزگاری
فرهنگ معین
(اِ مص.) حُسن معاشرت، خوش اخلاقی.
آمیزگاری
فرهنگ دهخدا
(حامص مرکب) حالت و چگونگی و صفت آمیزگار. || حسن معاشرت. خوش مَنِشی :
زن خوش منش خواه نه روی خوب
که آمیزگاری بپوشد عیوب.سعدی.
زن خوش منش خواه نه روی خوب
که آمیزگاری بپوشد عیوب.سعدی.
آمیزگاری
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آمیزگاری/
حاصل مصدر:
آمیزگاری
1. آمیخته بودن، آمیختگی.
2. خوش معاشرت بودن، خوش معاشر و همنشین خوب بودن، خوش اخلاقی.
فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/آمیزگاری/
حاصل مصدر:
آمیزگاری
1. آمیخته بودن، آمیختگی.
2. خوش معاشرت بودن، خوش معاشر و همنشین خوب بودن، خوش اخلاقی.
فرهنگ لغت معین