آمیزه
معنی
(زِ) (ص مر.)
۱- آمیخته، مخلوط.
۲- کسی که ریش جوگندمی دارد. آمیژه هم گویند.
هممعنا / پادمعنا
- سرشت
- آمیخته، مخلوط، ممزوج
جست و جوی دقیق
آمیزه
فرهنگ معین
(زِ) (ص مر.)
۱- آمیخته، مخلوط.
۲- کسی که ریش جوگندمی دارد. آمیژه هم گویند.
۱- آمیخته، مخلوط.
۲- کسی که ریش جوگندمی دارد. آمیژه هم گویند.
آمیزه
فرهنگ دهخدا
[زَ / زِ] (ن مف / نف) آمیخته. مخلوط. ممزوج. کمیژه :
گرد کرده بسی سخن ریزه
نیک و بد خیره درهم آمیزه.سنائی.
الاخلاس؛ آمیزه شدن موی یعنی سیاهی با سپیدی آمیختن. (مجمل اللغه). || پیر و کهل. (برهان). || (اِمص) بضاع. وقاع. آمیغ. آمیغه. || (اِ) مزاج.
- آمیزهای دارو؛ عَقّار (ج، عقاقیر). (مهذب الاسماء) (دهار).
آمیزه مو.
[زَ / زِ] (ص مرکب) آنکه بعض مویهای سیاه و بعض آن سپید دارد، و آن پس از جوانی باشد. دومو. دومویه. اشمط. شمطاء. با موی جوگندمی :
اگر شاه هر هفت کشور بود
چو آمیزه مو شد مکدر بود.دقیقی.
کمیژه موی. (تاج المصادر بیهقی).
- آمیزه موی شدن؛ کمیژه موی شدن. اخلاس. (تاج المصادر بیهقی).
گرد کرده بسی سخن ریزه
نیک و بد خیره درهم آمیزه.سنائی.
الاخلاس؛ آمیزه شدن موی یعنی سیاهی با سپیدی آمیختن. (مجمل اللغه). || پیر و کهل. (برهان). || (اِمص) بضاع. وقاع. آمیغ. آمیغه. || (اِ) مزاج.
- آمیزهای دارو؛ عَقّار (ج، عقاقیر). (مهذب الاسماء) (دهار).
آمیزه مو.
[زَ / زِ] (ص مرکب) آنکه بعض مویهای سیاه و بعض آن سپید دارد، و آن پس از جوانی باشد. دومو. دومویه. اشمط. شمطاء. با موی جوگندمی :
اگر شاه هر هفت کشور بود
چو آمیزه مو شد مکدر بود.دقیقی.
کمیژه موی. (تاج المصادر بیهقی).
- آمیزه موی شدن؛ کمیژه موی شدن. اخلاس. (تاج المصادر بیهقی).
آمیزه
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آمیزه
١ امتزاج (مصل): ئاماینەدلێ، ئامێتەیی، ئاوێتەیی، بەناو یەکداچوون، تێکەڵاوبوون، تێکەڵاوی، تێکەڵبوون، تێکەڵبیەی، تێکەڵکران، تێکەڵی، لێکدران، هاتنەناو،
ئامیتە، ئامێتە، ئامێز، ئامێژەن، ئاواشە، ئاویتە، ئاوێتە، ئاوێشتە، پالۆش، پڵنگ، تەڤلهەڤ، تێکدراو، تێکڵ، تێکەڵ، تێکەڵاو، تێکەڵپێکەڵ، تێکەڵکراو، دناڤێکدا، ڕەگەڵکەوتوو، ڤەستراندی، قاتی، کەرچل، کەرچلاندی، کەرچلی، کەرملاندی، لەهەڤدراو، لەهەڤدوودراو، لێکدراو، لەیەکدراو، لێکدیداو، هامیتە، هوومێن، هەفبەند،
پالووننەکری، تێکەڵاو، خەوشدار، شتی ناحەسڵ دەگەڵ، ناخالیس، نهپاڵێوراو،
(ص): دڕاجە، دوڕاجە، دوڕرە، دووتۆمە، دوودانگ (صدا)، دووڕەگ، دووڕەگە، دووڕێژە، کرْک، مەلەز، هوود،
١ امتزاج (مصل): ئاماینەدلێ، ئامێتەیی، ئاوێتەیی، بەناو یەکداچوون، تێکەڵاوبوون، تێکەڵاوی، تێکەڵبوون، تێکەڵبیەی، تێکەڵکران، تێکەڵی، لێکدران، هاتنەناو،
ئامیتە، ئامێتە، ئامێز، ئامێژەن، ئاواشە، ئاویتە، ئاوێتە، ئاوێشتە، پالۆش، پڵنگ، تەڤلهەڤ، تێکدراو، تێکڵ، تێکەڵ، تێکەڵاو، تێکەڵپێکەڵ، تێکەڵکراو، دناڤێکدا، ڕەگەڵکەوتوو، ڤەستراندی، قاتی، کەرچل، کەرچلاندی، کەرچلی، کەرملاندی، لەهەڤدراو، لەهەڤدوودراو، لێکدراو، لەیەکدراو، لێکدیداو، هامیتە، هوومێن، هەفبەند،
پالووننەکری، تێکەڵاو، خەوشدار، شتی ناحەسڵ دەگەڵ، ناخالیس، نهپاڵێوراو،
(ص): دڕاجە، دوڕاجە، دوڕرە، دووتۆمە، دوودانگ (صدا)، دووڕەگ، دووڕەگە، دووڕێژە، کرْک، مەلەز، هوود،
آمیزه
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ڤهستران
آمیزه
واژگان مصوب فرهنگستان
[زبانشناسی] Blend
واحد زبانی منفردی که در نتیجه فرایند آمیزهسازی ایجاد میشود
واحد زبانی منفردی که در نتیجه فرایند آمیزهسازی ایجاد میشود
آمیزه
واژگان مصوب فرهنگستان
[گردشگری و جهانگردی] Cocktail
مخلوطی از چند نوشیدنی که غالباً قبل از غذا عرضه میشود
مخلوطی از چند نوشیدنی که غالباً قبل از غذا عرضه میشود
آمیزه
واژگان مصوب فرهنگستان
[مهندسی بسپار، شیمی] Compound 1
مخلوطی که از اختلاط یک بسپار مذاب مانند لاستیک یا پلاستیک، با مواد دیگر، بهکمک یک مخلوطکن به دست آید
مخلوطی که از اختلاط یک بسپار مذاب مانند لاستیک یا پلاستیک، با مواد دیگر، بهکمک یک مخلوطکن به دست آید
آمیزه
واژگان مصوب فرهنگستان
[زمینشناسی] Mélange
تودهای از سنگ با اندازهای قابل نقشهبرداری که در آن مرز بین واحدهای سنگی پیوستگی ندارد و قطعاتی از سنگهای بومی یا بیگانه با اندازههای گوناگون در آن یافت میشود
تودهای از سنگ با اندازهای قابل نقشهبرداری که در آن مرز بین واحدهای سنگی پیوستگی ندارد و قطعاتی از سنگهای بومی یا بیگانه با اندازههای گوناگون در آن یافت میشود
آمیزه
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آمیزهِ/
اسم:
آمیزه
1. آنچه از اختلاط دو یا چند چیز بدست میآید. آمیخته، مخلوط.
2. کسی که ریش جوگندمی دارد. (آمیژه) هم گویند. کهن واژه:
3. آمیزه ممکن است در (زبان معیار باستان) به صورت (آ) - (میزه) قابل تجزیه باشد؛ که (میز) یا کرسی متعلق به فردی از نژاد یا قوم (عاد) باید مدّنظر باشد.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس
(En:mixture)
فارسی
آوایش:
/آمیزهِ/
اسم:
آمیزه
1. آنچه از اختلاط دو یا چند چیز بدست میآید. آمیخته، مخلوط.
2. کسی که ریش جوگندمی دارد. (آمیژه) هم گویند. کهن واژه:
3. آمیزه ممکن است در (زبان معیار باستان) به صورت (آ) - (میزه) قابل تجزیه باشد؛ که (میز) یا کرسی متعلق به فردی از نژاد یا قوم (عاد) باید مدّنظر باشد.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس
(En:mixture)