آمرزگار
معنی
(مُ زْ یا زِ) (ص فا.) آمرزشکار.
هممعنا / پادمعنا
- آمرزشکار، آمرزنده، بخشاینده، غفار، غفور
جست و جوی دقیق
آمرزگار
فرهنگ معین
(مُ زْ یا زِ) (ص فا.) آمرزشکار.
آمرزگار
فرهنگ دهخدا
[مُ] (ص مرکب) آمرزشکار. آمرزنده. غافر. غفور. غفار. عَفُوّ. حسن التجاوز. کریم الصفح. جمیل الصفح. رحیم. راحم. بخشاینده :
گناه من ار نامدی در شمار
تو را نام کی بودی آمرزگار؟نظامی.
گناه من ار نامدی در شمار
تو را نام کی بودی آمرزگار؟نظامی.
آمرزگار
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آمُرزِگار/
صفت:
آمرزگار
1. آمرزنده، آمرزشکار. خداوند. واژههای مشتق شده: (آمرزگاری)، (آمرزنده)، (آمرزیده)، (آمرزیدن)، (آمرزیدگار)، (آمرزشخواهی)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/آمُرزِگار/
صفت:
آمرزگار
1. آمرزنده، آمرزشکار. خداوند. واژههای مشتق شده: (آمرزگاری)، (آمرزنده)، (آمرزیده)، (آمرزیدن)، (آمرزیدگار)، (آمرزشخواهی)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین