آمر
معنی
(مِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) امر کننده، فرماینده.
۲- (اِ.) روز ششم یا چهارم از ایام عجوز.
برابر فارسی
- آمر
هممعنا / پادمعنا
- امرکننده، حاکم، فرمانده، کارفرما ≠ مامور
جست و جوی دقیق
آمر
فرهنگ معین
(مِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) امر کننده، فرماینده.
۲- (اِ.) روز ششم یا چهارم از ایام عجوز.
۱- (اِفا.) امر کننده، فرماینده.
۲- (اِ.) روز ششم یا چهارم از ایام عجوز.
آمر
فرهنگ سره
فرماینده
آمر
فرهنگ دهخدا
[مِ] (ع ص) فرماینده. فرمانده. کارفرما. صاحب امر. ج، آمِرین. || (اِ) ششم روز از ایام عجوز یا چهارم روز آن.
آمر
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آمر
(ع/افا)ئەمرکەر، بڕیاردەر، تێخوڕ، خاوەنکار، دەستووردەر، فەرمانبەدەست، فەرماندە، فەرماندەر،
(ع/افا)ئەمرکەر، بڕیاردەر، تێخوڕ، خاوەنکار، دەستووردەر، فەرمانبەدەست، فەرماندە، فەرماندەر،
آمر
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/آمِر/
اسم:
آمر
1. روز ششم یا چهارم از ایام (عجوز). صفت:
2. اَمر کننده، فرمان دهنده، فرماینده. کهن واژه:
3. آمر ممکن است در (زبان معیار باستان) به دو بخش (آ) - (مر) قابل تجزیه باشد؛ که منظور از (مِر)، (مُر) به معنی پهلوان، قوی، پرزور و مانند آنها بوده است.
4. :عجالتاً این واژه منسوب به آیین (مِهر)، (میترا)، (میترائیسم) و در شاهنامه آورنده یا منسوب به (فریدون) است.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس
عربی
آوایش:
/آمِر/
اسم:
آمر
1. روز ششم یا چهارم از ایام (عجوز). صفت:
2. اَمر کننده، فرمان دهنده، فرماینده. کهن واژه:
3. آمر ممکن است در (زبان معیار باستان) به دو بخش (آ) - (مر) قابل تجزیه باشد؛ که منظور از (مِر)، (مُر) به معنی پهلوان، قوی، پرزور و مانند آنها بوده است.
4. :عجالتاً این واژه منسوب به آیین (مِهر)، (میترا)، (میترائیسم) و در شاهنامه آورنده یا منسوب به (فریدون) است.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس