آلی
معنی
[ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به آلت ؛ هر جسمی که دارای آلات متعدد باشد مانند حیوانات و نباتات.
۲- مبحثی در شیمی که به بحث درباره کربن و ترکیبات آن میپردازد.
برابر فارسی
- آلی
جست و جوی دقیق
آلی
فرهنگ معین
[ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به آلت ؛ هر جسمی که دارای آلات متعدد باشد مانند حیوانات و نباتات.
۲- مبحثی در شیمی که به بحث درباره کربن و ترکیبات آن میپردازد.
۱- منسوب به آلت ؛ هر جسمی که دارای آلات متعدد باشد مانند حیوانات و نباتات.
۲- مبحثی در شیمی که به بحث درباره کربن و ترکیبات آن میپردازد.
آلی
فرهنگ معین
(ص نسب.)۱ - سرخی.۲ - سرخی نیم رنگ.
آلی
فرهنگ سره
ابزاری؛ نهادی
آلی
فرهنگ دهخدا
(حامص) سرخی. سرخی نیم رنگ.
آلی
فرهنگ دهخدا
[لا] (ع ص) گوسفند بزرگ دنبه. کبش دنبه ناک. || مرد بزرگ سرین.
آلی
فرهنگ دهخدا
[لی ی] (ع ص نسبی)(1) منسوب به آلت.
- جسم آلی؛ جسمی مرکب از آلات که هر یک را منصبی جدا باشد.
- عضو آلی؛ هر عضو که اسم کل بر جزو آن صدق نکند. مقابل عضو غیرآلی یا عضو مفرد.
- مرض آلی؛ بیماری که متوجه عضوی آلی باشد: قولنج مرض آلی است.
.
(فرانسوی)
(1) - Organique. Organise
- جسم آلی؛ جسمی مرکب از آلات که هر یک را منصبی جدا باشد.
- عضو آلی؛ هر عضو که اسم کل بر جزو آن صدق نکند. مقابل عضو غیرآلی یا عضو مفرد.
- مرض آلی؛ بیماری که متوجه عضوی آلی باشد: قولنج مرض آلی است.
.
(فرانسوی)
(1) - Organique. Organise
آلی
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آلی
(ع/صنسبی)
چەندئەندامی، خاوەنی چەند ئەندام (وەک مرۆڤ: خاوەنی سەروسنگودەستو ... یا دار: لکوگەڵاو..)،
ئاڵی، سوورایی ئاڵ، سوورایی کاڵ،
(ع/صنسبی)
چەندئەندامی، خاوەنی چەند ئەندام (وەک مرۆڤ: خاوەنی سەروسنگودەستو ... یا دار: لکوگەڵاو..)،
ئاڵی، سوورایی ئاڵ، سوورایی کاڵ،
آلی
واژهنامه آذری به فارسی
آلوچه و زرد آلوی خودرو
آلی
گویش بلوچی
آلی
آلی: ( آ ـ لِی) ھالی ڈگار نامیں رِندے بیتگ کہ ” گور کُشیں ھالی “ ءَ زانگ بیت ءُ ھمے رنگ ءَ ” ھالی چہ پولِنگاں پلک شود اِنت “ ءِ بتل ھم ھمائی ءِ نام ءَ اِنت. سُھرگ، سُھر رنگ.
آلی: ( آ ـ لِی) ھالی ڈگار نامیں رِندے بیتگ کہ ” گور کُشیں ھالی “ ءَ زانگ بیت ءُ ھمے رنگ ءَ ” ھالی چہ پولِنگاں پلک شود اِنت “ ءِ بتل ھم ھمائی ءِ نام ءَ اِنت. سُھرگ، سُھر رنگ.
آلی
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/آلی/
صفت نسبی:
آلی
1. (شیمی): مربوط به اندامهای موجود زنده.
2. (قدیم): دارنده اجزا یا اندامهایی که هر یک کار مخصوصی انجام میدهند.
3. منسوب به آلت ؛ هر جسمی که دارای آلات متعدد باشد مانند حیوانات و نباتات.
4. شاخهای از شیمی که به بحث درباره کربن و ترکیبات آن میپردازد.
5. سرخی، سرخی نیم رنگ. مترادفها: (آله)، (عالی)
فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن
عربی
آوایش:
/آلی/
صفت نسبی:
آلی
1. (شیمی): مربوط به اندامهای موجود زنده.
2. (قدیم): دارنده اجزا یا اندامهایی که هر یک کار مخصوصی انجام میدهند.
3. منسوب به آلت ؛ هر جسمی که دارای آلات متعدد باشد مانند حیوانات و نباتات.
4. شاخهای از شیمی که به بحث درباره کربن و ترکیبات آن میپردازد.
5. سرخی، سرخی نیم رنگ. مترادفها: (آله)، (عالی)
فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن
آلی
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
آلی واژهایاست در اصل عربی به معنی منسوب به آلت و در فارسی به عنوان ترجمهای از واژهٔ ارگانیک به معنی وابسته به جاندار یا اندام نیز به کار میرود. آلی میتواند به موارد زیر اشاره داشته باشد: