[دَ] (مص) مالیدن یا مالیده شدن چیزی به چیزی چنانکه اثری از آن در دوّمین بماند اعمّ از نیک و بد و خشک و تر، چون آب و خاک و خون و اشک و مشک و زهر و قیر و خوی و پلیدی و جز آن. و این فعل لازم و متعدّی آید. تلویث. ملوث کردن. بطغ. بَدغ. تمریخ. تلطیخ. لطخ. تلطخ. تَمضخ. تضمیخ. تمشیغ. لوث. (دهار). چرکین کردن. آلوده کردن :

(دَ) [ په. ] ۱- (مص م.) آغشته کردن، آلوده کردن. ۲- (مص ل.) کثیف شدن.

آغشتن، آلوده‌کردن، کثیف‌کردن، ملوث‌کردن ≠ پالودن