آلش
معنی
(لِ) (اِ.) راش.
برابر فارسی
- آلش
جست و جوی دقیق
آلش
فرهنگ معین
(لِ) (اِ.) راش.
آلش
فرهنگ سره
دادوستد
آلش
فرهنگ دهخدا
[لِ] (اِ) نبع. بشجیر(1). نام درختی است جنگلی و چوب آن در نجاری بکار است و در قدیم از آن کمان کردندی.
.(لاتینی)
(1) - Fagus sulvatica
.(لاتینی)
(1) - Fagus sulvatica
آلش
فرهنگ دهخدا
[لِ] (ترکی، اِمص) تبدیل. تعویض.
آلش
فرهنگ دهخدا
[لِ] (اِخ) نام شهری به اندُلس.
آلش
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آلش
(تر/مص): ئاڵشت، ئاڵوگۆڕ، سەودا، فاڕیای، گۆڕاندنەوە، گۆڕینەوە، گۆیەڕانن،
راش(ا): داردێهمەک، دهمک، دێهمەک، ڕاش،
(تر/مص): ئاڵشت، ئاڵوگۆڕ، سەودا، فاڕیای، گۆڕاندنەوە، گۆڕینەوە، گۆیەڕانن،
راش(ا): داردێهمەک، دهمک، دێهمەک، ڕاش،
آلش
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آلِش/
اسم:
آلش
1. (گیاهی): درختی جنگلی که چوب آن در (نجاری) مصرف بسیار دارد. (راش).
2. :آلِش در (زبان بهاری) به معنی گُر گرفتن آتش است، یعنی حالتی که از خاموش شدن آن بر اثر عوامل طبیعی گذشته است.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/آلِش/
اسم:
آلش
1. (گیاهی): درختی جنگلی که چوب آن در (نجاری) مصرف بسیار دارد. (راش).
2. :آلِش در (زبان بهاری) به معنی گُر گرفتن آتش است، یعنی حالتی که از خاموش شدن آن بر اثر عوامل طبیعی گذشته است.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین