[لَ] (ع اِ) آله. واسطهء میان فاعل و مفعول در رسیدن اثر، چون اره برای نجار. افزار. ابزار. دست افزار. (مهذب الاسماء). ساز کار. ساز. (زمخشری). ادات. ساز دست :
[لَ] (اِ) هر یک از قطعات چوب باریک تراشیده بدرازا با درز و شکاف که در در و پنجره و قاب سقف بکار برند چون فاصلهء میان دو صفحه یا دو لغت یا دو شیشه و چهارسوی لغت یا شیشه را در درزهای آن استوار کنند.
(لَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- ابزار، وسیله. ۲- سبب، مایه. ۳- عضو، اندام. ۴- زین و برگ (اسب). ۵- آلت تناسلی زن و مرد.
ابزار، اسباب، افزار، دستگاه، مایه، وسیله اندام، عضو