آلاچیق
معنی
[ تر. ] (اِ.)۱ - نوعی خیمه که از پارچه -های ضخیم درست میکنند.
۲- سایبانی که میان باغ یا صحرا از شاخههای درخت و چوب سازند. آلاجق و آلاچق نیز گویند.
برابر فارسی
- آلاچیق
هممعنا / پادمعنا
- سایبان، کپر، کومه
جست و جوی دقیق
آلاچیق
فرهنگ معین
[ تر. ] (اِ.)۱ - نوعی خیمه که از پارچه -های ضخیم درست میکنند.
۲- سایبانی که میان باغ یا صحرا از شاخههای درخت و چوب سازند. آلاجق و آلاچق نیز گویند.
۲- سایبانی که میان باغ یا صحرا از شاخههای درخت و چوب سازند. آلاجق و آلاچق نیز گویند.
آلاچیق
فرهنگ سره
آلاچوب
آلاچیق
فرهنگ دهخدا
(ترکی، اِ) آلاجق. کوخ. کوله. رجوع به آلاجق شود.
آلاچیق
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آلاچیق
(تر/ا)
چارداخ، چیخە، سابات، کۆڵا، کوولا، کۆلْک، کهپر، کهپەر، هۆلک، هەمزالە،
پێڕک، قۆتان، کومڵان، کونەڵان، کهپر، هەرزاڵ، هەرزەڵە،
(تر/ا)
چارداخ، چیخە، سابات، کۆڵا، کوولا، کۆلْک، کهپر، کهپەر، هۆلک، هەمزالە،
پێڕک، قۆتان، کومڵان، کونەڵان، کهپر، هەرزاڵ، هەرزەڵە،
آلاچیق
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
کولک
آلاچیق
واژهنامه آذری به فارسی
چادر
آلاچیق
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
پهلوی
آوایش:
/آلاچیق/
اسم مرکب:
آلاچیق
1. داربست با چهار پایه و سقف از چوب و برگ درختان.
2. سایبان موقت یکساله که میان باغ یا صحرا از شاخه های درخت و چوب سازند. (آلاچق) و (آلاجق) نیز گویند.
3. نوعی چادر خیمه که از پارچههای ضخیم درست میکنند.
4. (تجیر).
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
(En:arbour)
پهلوی
آوایش:
/آلاچیق/
اسم مرکب:
آلاچیق
1. داربست با چهار پایه و سقف از چوب و برگ درختان.
2. سایبان موقت یکساله که میان باغ یا صحرا از شاخه های درخت و چوب سازند. (آلاچق) و (آلاجق) نیز گویند.
3. نوعی چادر خیمه که از پارچههای ضخیم درست میکنند.
4. (تجیر).
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
(En:arbour)