آلاف
معنی
[ ع. ] (اِ.) جِ الف ؛ هزارها، هزاران.
برابر فارسی
- آلاف
جست و جوی دقیق
آلاف
فرهنگ معین
[ ع. ] (اِ.) جِ الف ؛ هزارها، هزاران.
آلاف
فرهنگ سره
هزارها
آلاف
فرهنگ دهخدا
(ع اِ) جِ اَلْف. هزاران. || (ص، اِ) جِ اِلْف.
آلاف
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آلاف
(ع/عدد/ج)هەزاران،
(ع/عدد/ج)هەزاران،
آلاف
واژهنامه آذری به فارسی
خوراک حیوان
آلاف
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/آلاف/
اسم:
آلاف
1. (قدیم): هزارها، هزاران.
2. :قصابخانه مالیات گزاف و ... بیرون از آلاف داشت. «(افضلالملک)» مترادفها: اُلوف، (آلافوالوف)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/آلاف/
اسم:
آلاف
1. (قدیم): هزارها، هزاران.
2. :قصابخانه مالیات گزاف و ... بیرون از آلاف داشت. «(افضلالملک)» مترادفها: اُلوف، (آلافوالوف)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین