آلاء
معنی
[ ع. ] (اِ.) جِ اِلی ؛ نیکیها.
برابر فارسی
- آلاء
جست و جوی دقیق
آلاء
فرهنگ معین
[ ع. ] (اِ.) جِ اِلی ؛ نیکیها.
آلاء
فرهنگ سره
روز یها
آلاء
فرهنگ دهخدا
(ع اِ) جِ اِلْی و اَلْی. نعمتها. نیکیها. نیکوئیها. (ربنجنی) :
صفت و نعت او بنزد خرد
همه آلاء کبریا باشد.مسعودسعد.
پس پرده بیند عملهای بد
همه پرده پوشد به آلای خود.سعدی.
صفت و نعت او بنزد خرد
همه آلاء کبریا باشد.مسعودسعد.
پس پرده بیند عملهای بد
همه پرده پوشد به آلای خود.سعدی.
آلاء
فرهنگ نامها
[دختر] (عربی) نعمتها ، نیکیها ، نیکوییها ، از واژههای قرآنی
آلاء
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشهشناسی:
(عربی)
اسم:
1. جِ اِلی ؛ نیکیها.
فرهنگ لغت معین
(عربی)
اسم:
1. جِ اِلی ؛ نیکیها.
فرهنگ لغت معین