آلا
معنی
(ص.) سرخ، سرخ نیمرنگ.
جست و جوی دقیق
آلا
فرهنگ معین
(ص.) سرخ، سرخ نیمرنگ.
آلا
فرهنگ دهخدا
(فرانسوی، حرف اضافه)(1) در کلماتی که از فرانسه در زبان ما داخل شده چون و مانند و مطابق باشد، چون: آلافرانک، آلانگله، آلاتورک، آلاگارسن و آلامد. لیکن دو کلمهء آلاپلنگی به معنی منقش بخالهای درشت و آلابلبلی به معنی جای رفیع و بلند (چون آشیان بلبل) در زبان فارسی هست که در صورت و معنی عین «آلا»ی سابق الذکر است و از این رو محتمل است که کلمهء آلا در این دو زبان مشترک باشد.
(1) - ala.
(1) - ala.
آلا
فرهنگ دهخدا
(ص) آل. سرخ نیمرنگ. پشت گلی. و در فرهنگها بیت ذیل برای این معنی شاهد آمده است، لیکن صریح در مدعا نیست :
چو چشم ابر شد آلا و روی گل ناری
در آبگون قدح افکن شراب گلناری.
منصور شیرازی.
|| (اِ) پروا. (تحفه الاحباب اوبهی).
چو چشم ابر شد آلا و روی گل ناری
در آبگون قدح افکن شراب گلناری.
منصور شیرازی.
|| (اِ) پروا. (تحفه الاحباب اوبهی).
آلا
فرهنگ دهخدا
(اِخ) نام یکی از آبادیهای سقز کردستان و نام پیشین آن «ایلو» است. (فرهنگستان).
آلا
فرهنگ نامها
[دختر] (پهلوی) سرخ ، سرخکمرنگ
آلا
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آلا
(ص)ئاڵوو، ئاوی، پێوهتلاو، تلکیاگ، تلیاگ، تێوەچوو، تێوەدراو، تێوەردراو، خەڵتان، ساویاو بەشتێکەوە، شتڵ (هەموو گیانی دەخوێنێدا شتڵبوو)، شهتڵ، شەلاڵ، شەڵاڵ، گەوزاو، لەوتاو،
(ص)ئاڵوو، ئاوی، پێوهتلاو، تلکیاگ، تلیاگ، تێوەچوو، تێوەدراو، تێوەردراو، خەڵتان، ساویاو بەشتێکەوە، شتڵ (هەموو گیانی دەخوێنێدا شتڵبوو)، شهتڵ، شەلاڵ، شەڵاڵ، گەوزاو، لەوتاو،
آلا
واژهنامه آذری به فارسی
لکه های سفید در پوست
آلا
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/آلا/
اسم:
آلا
1. (قدیم): نعمتها.
2. :در آلا و نعمای آفریدگار اندیشه کن. «(عنصرالمعالی)»
3. بن مضارع (آلودن).
4. :آلا و (آل) هر دو در (زبان بهاری) به معنی (بگیر) بوده، اما آل به معنی ایل و تبار نیز هست. صفت:
5. سرخ، سرخ نیمرنگ.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/آلا/
اسم:
آلا
1. (قدیم): نعمتها.
2. :در آلا و نعمای آفریدگار اندیشه کن. «(عنصرالمعالی)»
3. بن مضارع (آلودن).
4. :آلا و (آل) هر دو در (زبان بهاری) به معنی (بگیر) بوده، اما آل به معنی ایل و تبار نیز هست. صفت:
5. سرخ، سرخ نیمرنگ.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین