آقاسی
معنی
[ مغ - فا. ] (اِ.) بزرگ، مهتر، سرور.
برابر فارسی
- آقاسی
جست و جوی دقیق
آقاسی
فرهنگ معین
[ مغ - فا. ] (اِ.) بزرگ، مهتر، سرور.
آقاسی
فرهنگ سره
پاسدار
آقاسی
فرهنگ دهخدا
(ترکی، اِ مرکب) (شاید از ترکیِ آقا، سید + سی، حرف اضافه) نامی از نامها: حاج میرزا آقاسی.
-اشیک آقاسی؛ رئیس دربار.
-قوللرآقاسی؛ رئیس غلامان خاصه. داروغهء دیوان خانه.
و رجوع به آغاچی شود.
-اشیک آقاسی؛ رئیس دربار.
-قوللرآقاسی؛ رئیس غلامان خاصه. داروغهء دیوان خانه.
و رجوع به آغاچی شود.
آقاسی
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آقاسی
(ترمغ/ا)دارۆغەی دیوەخان، سەرۆک، سەروەر، گەورە،
(ترمغ/ا)دارۆغەی دیوەخان، سەرۆک، سەروەر، گەورە،
آقاسی
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
گونههای دیگر نوشتاری:
(آغاسی)
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آقاسِی/
اسم:
آقاسی
1. جزء پسین بعضی از کلمههای مرکّب، به معنی رئیس و سرور. بزرگ، مِهتر.
2. اشیک آقاسی، تفنگچی آقاسی، فضول آقاسی. مترادفها: (آقا)، (آقای)، (آقایی)، (آقابزرگ)، (آقامنش)، (آقایان)، (آقاپسر)، (آقاجان)، (آقامعلی)، (آقاباجی)، (آقابالاسر)، (آقاشدن)، (آقابزرگ)، (آقادادش)، (آقایخودبودن)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
(آغاسی)
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آقاسِی/
اسم:
آقاسی
1. جزء پسین بعضی از کلمههای مرکّب، به معنی رئیس و سرور. بزرگ، مِهتر.
2. اشیک آقاسی، تفنگچی آقاسی، فضول آقاسی. مترادفها: (آقا)، (آقای)، (آقایی)، (آقابزرگ)، (آقامنش)، (آقایان)، (آقاپسر)، (آقاجان)، (آقامعلی)، (آقاباجی)، (آقابالاسر)، (آقاشدن)، (آقابزرگ)، (آقادادش)، (آقایخودبودن)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین