آفل
معنی
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) فرو شونده، غروب کننده. ج. آفلین.
برابر فارسی
- آفل
جست و جوی دقیق
آفل
فرهنگ معین
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) فرو شونده، غروب کننده. ج. آفلین.
آفل
فرهنگ سره
فرورونده
آفل
فرهنگ دهخدا
[فِ] (ع ص) فروشونده. ناپدیدگردنده. غروب کننده. که فرورود. غارب :
آنکه گه ناقص گهی کامل بود
نیست معبود خلیل آفل بود.مولوی.
هم خر و خرگیر اینجا در گلند
غافلند اینجا و آنجا آفلند.مولوی.
بانگ و صیتی جو که آن خامل نشد
تاب خورشیدی که آن آفل نشد.مولوی.
جز خیالی عارضیّ و باطلی
که بود چون صبح کاذب آفلی.مولوی.
ج، آفلین.
آنکه گه ناقص گهی کامل بود
نیست معبود خلیل آفل بود.مولوی.
هم خر و خرگیر اینجا در گلند
غافلند اینجا و آنجا آفلند.مولوی.
بانگ و صیتی جو که آن خامل نشد
تاب خورشیدی که آن آفل نشد.مولوی.
جز خیالی عارضیّ و باطلی
که بود چون صبح کاذب آفلی.مولوی.
ج، آفلین.
آفل
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آفل
(ع/افا)ئاوابوو، ئەوەیلهبەرچاو وندهبێ(وەک مانگوڕۆژو...)، ڕۆچوو، لهبەرچاو ونبوو، ونبوو،
(ع/افا)ئاوابوو، ئەوەیلهبەرچاو وندهبێ(وەک مانگوڕۆژو...)، ڕۆچوو، لهبەرچاو ونبوو، ونبوو،
آفل
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/آفِل/
اسم:
آفل
1. فرو شونده، غروب کننده. افول کننده. مفردِ (آفلین). واژههای مشتق شده: (آفل شدن)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/آفِل/
اسم:
آفل
1. فرو شونده، غروب کننده. افول کننده. مفردِ (آفلین). واژههای مشتق شده: (آفل شدن)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین