آفرین گر
معنی
[فَ گَ] (ص مرکب)آفرین خوان. آفرین گوی :
نهاد آن روی خون آلود بر خاک
اَبَر شاه آفرینگر، با دل پاک.
(ویس و رامین).
جوان و پیر سزد آفرین گر تو که تو
بسال و بخت جوانی بعقل و دانش پیر.
معزی.
نهاد آن روی خون آلود بر خاک
اَبَر شاه آفرینگر، با دل پاک.
(ویس و رامین).
جوان و پیر سزد آفرین گر تو که تو
بسال و بخت جوانی بعقل و دانش پیر.
معزی.
جست و جوی دقیق
آفرین گر
فرهنگ دهخدا
[فَ گَ] (ص مرکب)آفرین خوان. آفرین گوی :
نهاد آن روی خون آلود بر خاک
اَبَر شاه آفرینگر، با دل پاک.
(ویس و رامین).
جوان و پیر سزد آفرین گر تو که تو
بسال و بخت جوانی بعقل و دانش پیر.
معزی.
نهاد آن روی خون آلود بر خاک
اَبَر شاه آفرینگر، با دل پاک.
(ویس و رامین).
جوان و پیر سزد آفرین گر تو که تو
بسال و بخت جوانی بعقل و دانش پیر.
معزی.
آفرین گر
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آفَرین/گَر/
اسم مرکب:
آفرینگر
1. (قدیم): ستایش کننده، (مداح).
2. :جوان و پیر سزد آفرینگر تو چو من/ به سال و ماه جوان و به فضل دانش پیر. «(امیرمعزی)
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آفَرین/گَر/
اسم مرکب:
آفرینگر
1. (قدیم): ستایش کننده، (مداح).
2. :جوان و پیر سزد آفرینگر تو چو من/ به سال و ماه جوان و به فضل دانش پیر. «(امیرمعزی)
فرهنگ بزرگ سخن