آفرین خوان
معنی
[فَ خوا / خا] (نف مرکب) آفرین گوی :
بجان آمدند آن سپاه مهان
شدند آفرین خوان بشاه جهان.فردوسی.
بر آن راه و رسم آفرین خوان شدند
شهنشاه را بنده فرمان شدند.نظامی.
بجان آمدند آن سپاه مهان
شدند آفرین خوان بشاه جهان.فردوسی.
بر آن راه و رسم آفرین خوان شدند
شهنشاه را بنده فرمان شدند.نظامی.
جست و جوی دقیق
آفرین خوان
فرهنگ دهخدا
[فَ خوا / خا] (نف مرکب) آفرین گوی :
بجان آمدند آن سپاه مهان
شدند آفرین خوان بشاه جهان.فردوسی.
بر آن راه و رسم آفرین خوان شدند
شهنشاه را بنده فرمان شدند.نظامی.
بجان آمدند آن سپاه مهان
شدند آفرین خوان بشاه جهان.فردوسی.
بر آن راه و رسم آفرین خوان شدند
شهنشاه را بنده فرمان شدند.نظامی.
آفرین خوان
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آفَرین/خوان/
اسم مرکب:
آفرینخوان
1. (قدیم): آنکه به دیگری (آفرین) میگوید؛ گوینده آفرین، ستاینده.
2. :خواهند همیشه تو را دعا گوی/ گوینده همه ساله آفرین خوان. «(فرخییزدی)»
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آفَرین/خوان/
اسم مرکب:
آفرینخوان
1. (قدیم): آنکه به دیگری (آفرین) میگوید؛ گوینده آفرین، ستاینده.
2. :خواهند همیشه تو را دعا گوی/ گوینده همه ساله آفرین خوان. «(فرخییزدی)»
فرهنگ بزرگ سخن