[زَ] (اِ مرکب، ق مرکب)نزدیک غروب که رنگ آفتاب پریده نماید. اصیل. پس از نماز دیگر. پسینِ دور. ایوار :و پیش سلطان شد، آفتاب زرد. (چهارمقاله). جمله کارها فروگذاشت و فرخی را برنشاند و روی بامیر نهاد و آفتاب زرد پیش امیر آمد. (چهارمقاله).
(زَ) (اِمر.) ۱- نزدیک غروب. ۲- پایان عمر، نزدیک مرگ.