آفتاب زده
معنی
(زَ دِ) (ص مر.) آن که از گرمای آفتاب بیمار شده باشد.
جست و جوی دقیق
آفتاب زده
فرهنگ معین
(زَ دِ) (ص مر.) آن که از گرمای آفتاب بیمار شده باشد.
آفتاب زده
فرهنگ دهخدا
[زَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)متشمس. آنکه از بسیاری تافتن آفتاب بر او بیمار شده باشد.
آفتاب زده
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آفتاب/زده/
اسم مرکب:
آفتابزده
1. آنکه از گرمای آفتاب بیمار شده باشد. (آفتاب سوخته).
2. :با (کلاه نمدی) مدور و پیشانی آفتاب زده. «(جمالزاده)» مترادفها: (آفتاب)، (آفتاب دادن)، (آفتاب پریدن)، (آفتاب گرفتن)، (آفتاب خوردن)، (آفتاب چریدن)، (آفتاب سا)، (آفتاب شدن)، (آفتاب بالانس)، (آفتاب پرست)، (آفتاب چهره)، (آفتاب پهن)، (آفتاب تنک)، (آفتاب پرورده)، (آفتاب پرستی)، (آفتاب رو)، (آفتاب رخ)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
(En:sunstricken)
فارسی
آوایش:
/آفتاب/زده/
اسم مرکب:
آفتابزده
1. آنکه از گرمای آفتاب بیمار شده باشد. (آفتاب سوخته).
2. :با (کلاه نمدی) مدور و پیشانی آفتاب زده. «(جمالزاده)» مترادفها: (آفتاب)، (آفتاب دادن)، (آفتاب پریدن)، (آفتاب گرفتن)، (آفتاب خوردن)، (آفتاب چریدن)، (آفتاب سا)، (آفتاب شدن)، (آفتاب بالانس)، (آفتاب پرست)، (آفتاب چهره)، (آفتاب پهن)، (آفتاب تنک)، (آفتاب پرورده)، (آفتاب پرستی)، (آفتاب رو)، (آفتاب رخ)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
(En:sunstricken)
آفتاب زده
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
1. تغییرمسیر (آفتابزده)