آفاقی
معنی
[ ع - فا. ] (ص نسب.)منسوب به آفاق ؛ بیرونی، خارجی.
برابر فارسی
- آفاقی
جست و جوی دقیق
آفاقی
فرهنگ معین
[ ع - فا. ] (ص نسب.)منسوب به آفاق ؛ بیرونی، خارجی.
آفاقی
فرهنگ سره
بیرونی؛ کرانی
آفاقی
فرهنگ دهخدا
(ص نسبی) منسوب به آفاق.
-سیر آفاقی؛ در اصطلاح صوفیه و ارباب سلوک، دیدن جهان. سیر در بیرون نفس. مقابل سیر انفسی و خارجی. متخذ از این آیت قرآن : سنریهم آیاتنا فی الاَفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحقّ. (41/53).
|| (اصطلاح فقه) افقی. آنکه در بیش از شانزده فرسنگی خانه اقامت دارد و او مکلف به گزاردن حجّ تمتع است.
-سیر آفاقی؛ در اصطلاح صوفیه و ارباب سلوک، دیدن جهان. سیر در بیرون نفس. مقابل سیر انفسی و خارجی. متخذ از این آیت قرآن : سنریهم آیاتنا فی الاَفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحقّ. (41/53).
|| (اصطلاح فقه) افقی. آنکه در بیش از شانزده فرسنگی خانه اقامت دارد و او مکلف به گزاردن حجّ تمتع است.
آفاقی
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آفاقی
(عف/صنسبی)
ڕواڵهتی،
ئەوەی زیاتر لەشازدەفرسەنگیی کابهبێ،
ئاقاری، ئاواقی،
(عف/صنسبی)
ڕواڵهتی،
ئەوەی زیاتر لەشازدەفرسەنگیی کابهبێ،
ئاقاری، ئاواقی،
آفاقی
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/آفاقی/
صفت نسبی:
آفاقی
1. منسوب به (آفاق)؛ بیرونی، خارجی. مربوط به عالم ظاهر، ظاهری، مقابل (انفسی).
2. (فقه): ویژگی آنکه در بیش از شانزده فرسنگی (کعبه) اقامت دارد و (حج) بر او واجب است.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/آفاقی/
صفت نسبی:
آفاقی
1. منسوب به (آفاق)؛ بیرونی، خارجی. مربوط به عالم ظاهر، ظاهری، مقابل (انفسی).
2. (فقه): ویژگی آنکه در بیش از شانزده فرسنگی (کعبه) اقامت دارد و (حج) بر او واجب است.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین