آفاق
معنی
[ ع. ] (اِ.) جِ افق.
۱- کرانههای آسمان، دشت.
۲- عالم، جهان.
برابر فارسی
- آفاق
هممعنا / پادمعنا
- جهان، دنیا، عالم، گیتی
- افقها، کرانهها ≠ انفس
جست و جوی دقیق
آفاق
فرهنگ معین
[ ع. ] (اِ.) جِ افق.
۱- کرانههای آسمان، دشت.
۲- عالم، جهان.
۱- کرانههای آسمان، دشت.
۲- عالم، جهان.
آفاق
فرهنگ سره
کرانه ها؛ کنارهامون؛ کران تا کران
آفاق
فرهنگ دهخدا
(ع اِ) جِ افق. کران ها. کرانه های آسمان. اطراف. اطراف هامون. نواحی. اقطار. || عالم. گیتی. جهان. جایها، و توسعاً زمانه. روزگار :
در آفاق هرجا ز نزدیک و دور
نبد کآن نه از فرّ او یافت نور.فردوسی.
بجست آنکه هرگز نجسته ست کس
سخن ماند از وی در آفاق و بس.فردوسی.
ملک همه آفاق بدو روی نهاده ست
هرچ آن پدرش را نگشاد او بگشاده ست.
منوچهری (دیوان ص152).
که دار ملک تو را جز به نام ما ناید
طراز کسوه آفاق و سکه دینار.
(از تاریخ بیهقی ص280).
روزی برسیدم بدر شهری کآن را
اجرام فلک بنده بد آفاق مسخر.
ناصرخسرو.
ای خداوندی کِت نیست در آفاق نظیر
رحمت و فضل تو زی حجت تو مستتر است.
ناصرخسرو.
آفاق جهان زیر اوست و او خود
بیرون ز جهانست و در جهانست.
ناصرخسرو.
چو عهد عدو جرم آفاق تیره
چو تیغ یلان روی مریخ احمر.ناصرخسرو.
و ذکر آن در آفاق سایر شود. (کلیله و دمنه). و ذکر آن در آفاق و اقطار عالم سایر و مبسوط گشت. (کلیله و دمنه).
زهی دین طرازی که بی نقش نامت
در آفاق یک حرف معجم ندارم.
خاقانی.
عیارهء آفاق است این یار که من دارم
بازیچهء ایام است این کار که من دارم.
خاقانی.
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد.مولوی.
چون مرد برفتاد ز جای و مقام خویش
دیگر چه غم خورد همه آفاق جای اوست.
سعدی.
سرتاسر آفاق بهیچم نخرند
یارب چه متاعم که خریدارم نیست.
اوحدی.
هرچه در آفاق ز خیر و ز شر
هرکه در آفاق شناسد مگر.خواجو.
همه اطراف گرفت و همه آفاق گشاد
صیت مسعودی و آوازهء شه سلطانی.حافظ.
-آفاق حمایلی، آفاق مایله؛ نقاطی از زمین که در غیر خط استوا و دو قطب واقع شده است.
-آفاق دولابی (استوائی)؛ نقاطی از زمین که بر خط استواست.
-آفاق رَحَوی؛ نقاطی از زمین که در قطب شمال یا جنوب افتاده است.
در آفاق هرجا ز نزدیک و دور
نبد کآن نه از فرّ او یافت نور.فردوسی.
بجست آنکه هرگز نجسته ست کس
سخن ماند از وی در آفاق و بس.فردوسی.
ملک همه آفاق بدو روی نهاده ست
هرچ آن پدرش را نگشاد او بگشاده ست.
منوچهری (دیوان ص152).
که دار ملک تو را جز به نام ما ناید
طراز کسوه آفاق و سکه دینار.
(از تاریخ بیهقی ص280).
روزی برسیدم بدر شهری کآن را
اجرام فلک بنده بد آفاق مسخر.
ناصرخسرو.
ای خداوندی کِت نیست در آفاق نظیر
رحمت و فضل تو زی حجت تو مستتر است.
ناصرخسرو.
آفاق جهان زیر اوست و او خود
بیرون ز جهانست و در جهانست.
ناصرخسرو.
چو عهد عدو جرم آفاق تیره
چو تیغ یلان روی مریخ احمر.ناصرخسرو.
و ذکر آن در آفاق سایر شود. (کلیله و دمنه). و ذکر آن در آفاق و اقطار عالم سایر و مبسوط گشت. (کلیله و دمنه).
زهی دین طرازی که بی نقش نامت
در آفاق یک حرف معجم ندارم.
خاقانی.
عیارهء آفاق است این یار که من دارم
بازیچهء ایام است این کار که من دارم.
خاقانی.
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد.مولوی.
چون مرد برفتاد ز جای و مقام خویش
دیگر چه غم خورد همه آفاق جای اوست.
سعدی.
سرتاسر آفاق بهیچم نخرند
یارب چه متاعم که خریدارم نیست.
اوحدی.
هرچه در آفاق ز خیر و ز شر
هرکه در آفاق شناسد مگر.خواجو.
همه اطراف گرفت و همه آفاق گشاد
صیت مسعودی و آوازهء شه سلطانی.حافظ.
-آفاق حمایلی، آفاق مایله؛ نقاطی از زمین که در غیر خط استوا و دو قطب واقع شده است.
-آفاق دولابی (استوائی)؛ نقاطی از زمین که بر خط استواست.
-آفاق رَحَوی؛ نقاطی از زمین که در قطب شمال یا جنوب افتاده است.
آفاق
فرهنگ نامها
[دختر] (عربی) جمع افق ، عالم ، گیتی ، جهان ؛ کرانههای آسمان ، اطراف ؛ (به مجاز) عالم ظاهر، جهان ماده ؛ (در قدیم) (به مجاز) جهانیان ، همهی مردم جهان
آفاق
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آفاق
(ع/ا/ج)
کۆی(افق) ~ افق، دەوری ئاسمان، قەراغەکانیحاسمان،
جهان: ئاواق، جیهان، جیهانیرواڵهت، دنیا، دونیا، گیتی،
ئاقار، دەوروبەر، هۆرە،
(ع/ا/ج)
کۆی(افق) ~ افق، دەوری ئاسمان، قەراغەکانیحاسمان،
جهان: ئاواق، جیهان، جیهانیرواڵهت، دنیا، دونیا، گیتی،
ئاقار، دەوروبەر، هۆرە،
آفاق
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/آفاق/
اسم:
آفاق
1. افقها. سرزمینها. همه جای کره (زمین). جمعِ (افق).
2. (مجاز): عالم ظاهر، جهان ماده. (آفاق و انفس). کرانههای آسمان.
3. (قدیم): اطراف، نواحی، دشت.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/آفاق/
اسم:
آفاق
1. افقها. سرزمینها. همه جای کره (زمین). جمعِ (افق).
2. (مجاز): عالم ظاهر، جهان ماده. (آفاق و انفس). کرانههای آسمان.
3. (قدیم): اطراف، نواحی، دشت.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
آفاق
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
آفاق نام یکی از مطبوعات استان فارس در دوران قاجاریه است. این روزنامه از سال ۱۳۲۷ هـ. ق به وسیله سیدجواد بواناتی، در شیراز به چاپ رسیده است.