آفات
معنی
[ ع. ] (اِ.) جِ آفت ؛ آفتها، آسیبها.
برابر فارسی
- آفات
جست و جوی دقیق
آفات
فرهنگ معین
[ ع. ] (اِ.) جِ آفت ؛ آفتها، آسیبها.
آفات
فرهنگ سره
آسی بها؛ آفت ها؛ گزندها
آفات
فرهنگ دهخدا
(ع اِ) جِ آفت (آفه). آسیبها : آن چهار که مطلوب است و بدین اغراض بجز آن نتوانند رسید، کسب مال است از وجهی پسندیده... و صیانت نفس از حوادث و آفات آنقدر که در امکان درآید. (کلیله و دمنه). و حوادث و آفات عارضی... در کمین. (کلیله و دمنه).
بنفشه با شقایق در مناجات
فلک میگفت فی التأخیر آفات.نظامی.
-آفات آسمانی؛ در زراعت، آسیبهای جوّی که به کشت رسد، چون سِن و تگرگ و ملخ و شجام و زنگ و امثال آن.
|| مصائب. بلیات. مِحَن.
بنفشه با شقایق در مناجات
فلک میگفت فی التأخیر آفات.نظامی.
-آفات آسمانی؛ در زراعت، آسیبهای جوّی که به کشت رسد، چون سِن و تگرگ و ملخ و شجام و زنگ و امثال آن.
|| مصائب. بلیات. مِحَن.
آفات
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آفات
(ع/اج)ئاپۆرەکان، ئازارەکان، ئاسێوەکان، ئاشیتەکان، ئافات، ئافهتەکان، بەڵاکان، پهتاکان، تەشەکان، دەردەکان، زیانەکان، فهتاکان، گرگاسەکان، میمڵەکان، نەخۆشییەکان،
(ع/اج)ئاپۆرەکان، ئازارەکان، ئاسێوەکان، ئاشیتەکان، ئافات، ئافهتەکان، بەڵاکان، پهتاکان، تەشەکان، دەردەکان، زیانەکان، فهتاکان، گرگاسەکان، میمڵەکان، نەخۆشییەکان،
آفات
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئافات,یهختهسار
آفات
واژهنامه عربی به فارسی
جانوران موذي , جانور افت , حشرات موذي
آفات
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/آفات/
اسم:
آفات
1. آفتها، بلاها، آسیبها. جمعِ (آفت).
2. :تنگدستی پدر ... وی را در معرضِ آفات گوناگون قرار داد. «(سعیدنفیسی)» واژههای مشتق شده: (آفات دامی)، (آفات ارضی)، (آفات سماوی)، (آفات نباتی)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/آفات/
اسم:
آفات
1. آفتها، بلاها، آسیبها. جمعِ (آفت).
2. :تنگدستی پدر ... وی را در معرضِ آفات گوناگون قرار داد. «(سعیدنفیسی)» واژههای مشتق شده: (آفات دامی)، (آفات ارضی)، (آفات سماوی)، (آفات نباتی)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین