آغازین
معنی
ویژگی هنرمندی که پیش از دوران به کمال رسیدنِ هنر زندگی میکرده است
هممعنا / پادمعنا
- ابتدایی، ازلی، اولین، اولیه، بدوی، مقدماتی، نخستین ≠ انتهایی
جست و جوی دقیق
آغازین
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آغازین
(صنسبی)بەرایی، بەرهی، بەرژونگ، بەرژەنگ، پێشوونە، سەرهتایی،
(صنسبی)بەرایی، بەرهی، بەرژونگ، بەرژەنگ، پێشوونە، سەرهتایی،
آغازین
واژگان مصوب فرهنگستان
[هنرهای تجسمی] Primitive
ویژگی هنرمندی که پیش از دوران به کمال رسیدنِ هنر زندگی میکرده است
ویژگی هنرمندی که پیش از دوران به کمال رسیدنِ هنر زندگی میکرده است
آغازین
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
آغازین/
صفت نسبی:
آغازین
1. اولین، نخستین. آنچه در آغاز میآید. مقابل (آخرین).
2. :در روزهای آغازین نمایشگاه، بازدیدکنندگان زیادی حضور داشتند. مترادفها: (آغاز)، (آغاز شدن)، (آغاز کردن)، (آغاز نهادن)، (آغازگر)، (آغازه)، (آغازی)، (آغازیدن)، (آغازگاه)، (آغازیان)
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
آغازین/
صفت نسبی:
آغازین
1. اولین، نخستین. آنچه در آغاز میآید. مقابل (آخرین).
2. :در روزهای آغازین نمایشگاه، بازدیدکنندگان زیادی حضور داشتند. مترادفها: (آغاز)، (آغاز شدن)، (آغاز کردن)، (آغاز نهادن)، (آغازگر)، (آغازه)، (آغازی)، (آغازیدن)، (آغازگاه)، (آغازیان)
فرهنگ بزرگ سخن