آشپزباشی
معنی
[پَ] (ص مرکب، اِ مرکب) (از فارسیِ آشپز، طباخ + ترکیِ باشی، سر و رئیس) رئیس طباخان.
جست و جوی دقیق
آشپزباشی
فرهنگ دهخدا
[پَ] (ص مرکب، اِ مرکب) (از فارسیِ آشپز، طباخ + ترکیِ باشی، سر و رئیس) رئیس طباخان.
آشپزباشی
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آشپزباشی
(ف.تر/افا)ئاشپەزباشی، سەرئاشپەز، سەرۆکی ئاشپەزان،
(ف.تر/افا)ئاشپەزباشی، سەرئاشپەز، سەرۆکی ئاشپەزان،
آشپزباشی
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آشپَز/باشی/
اسم مرکب:
آشپزباشی
1. رئیس آشپزها و متصدی (آشپزخانه) در دربارها و خانههای بزرگان.
2. :آشپزباشیها، قاچاقچیها ... میآمدند و میرفتند. «(صادق هدایت)»
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آشپَز/باشی/
اسم مرکب:
آشپزباشی
1. رئیس آشپزها و متصدی (آشپزخانه) در دربارها و خانههای بزرگان.
2. :آشپزباشیها، قاچاقچیها ... میآمدند و میرفتند. «(صادق هدایت)»
فرهنگ بزرگ سخن