[پَ] (نف مرکب) آنکه شغلش پختن طعام است. خوالیگر. خوالگر. دیگ پز. مطبخی. طباخ. باورچی. پزنده. خوراک پز. خورده پز.

(پَ) (ص فا.) آن که شغلش پخت غذاست ؛ طباخ.

پزنده، خوالگیر، خوراک‌پز، خورشگر، دیگ‌پز، طباخ

ﺧﺎﻟﺪ ﺑﻦ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﺤﺪ ﺍﻟﻌﻨﺒﺮﯼ ﮔﻮﻳﺪ: ﺩﻳﺪﻥ ﺁﺷﭙﺰ ﻳﺎ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﭘﺨﺖ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺧﻮﺷﯽ,ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﻴﺸﻮﺩ.