(اِمص، اِ) (اسم مصدر آشفتن و آشوفتن: آشفتم. بیاشوب) اختلاف. فتنه. فساد. تباهی :
(اِخ) تخلص شاعری از متأخرین از مردم طهران، معاصر صاحب مجمع الفصحاء. نام او ابوالقاسم بوده است. || شاعری مسمی بحسین از مردم مازندران که بهندوستان مهاجرت کرده. || شاعری از اهل همدان. || شاعری هندوستانی موسوم بمحمد بخش، و او در زمان شجاع الدوله و پسرش آصف الدوله میزیسته و دیوان او به فارسی در هند معروف و متداول است.
(اِ.) ۱- فتنه، فساد. ۲- مایه فتنه، موجب فساد. ۳- شور و غوغا. ۴- هرج و مرج. ۵- انقلاب، شورش. ۶- ازدحام.
اضطراب، اغتشاش، بلوا، بینظمی، تشویش، جنگ، دعوا، شر، شغب، شورش، شوروغوغا، غوغا، فتنه، فساد، مجادله، ناامنی، نزاع، هرج، هرجومرج، هلالوش، هیاهو ≠ آرامش