[شْ / شِ] (ص) آشنای. معروف. مأنوس. مألوف. گستاخ. نزدیک. اُلفت گرفته. مستأنس بتعارف. پیوسته. بسته. شناسا. شناسنده. مقابل بیگانه، ناآشنا، غریب :
[شْ / شِ] (اِ) آشناه. شنا. شناو. شناه. شناوری. سباحت. آب بازی :
[شْ / شِ] (اِخ) تخلص شاعری پارسی سرای هندوستانی، موسوم به میرزا محمدطاهر، پسر نواب ظفرخان احسان که بنام عنایت خان معروف بوده. اشعار او را با عنوان کلیات آشنا جمع کرده اند. در مدح شاه جهان و داراشکوه قصاید بسیار دارد و1077 ه .ق . درگذشته است. || تخلص شاعر فارسی گوی هندی موسوم به غیاث الدین متوفی بسنهء 1073 ه .ق . و احتمال میرود این دو نام عنایت و غیاث یکی مصحف دیگری باشد. والله اعلم.
(~.) (اِ.) شنا، شناوری.
(شْ یا ش ِ) [ په. ] (ص.)۱ - شناخته، غیر از بیگانه. ۲- خویش، نزدیک. ۳- دوست، یار. ۴- موافق، سازگار. ۵- کسی که از کاری اطلاع و آگاهی داشته باشد.
انیس، خودی، خویش، دوست، شناخت، مالوف، مانوس، مونس، یار شناسا، شناسنده، عارف
[دختر] دوست و رفیق مقابل بیگانه و غریب ؛ شناسنده ، آگاه به چیزی یا امری ؛ (در قدیم) عاشق، دلداده ؛ دوست ، رفیق
ﺁﻧﻠﯽ ﺑﻴﺘﻮﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ: ﻣﻼﻗﺎﺕ ﻛﺮﺩﻥ ﻳﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺁﺷﻨﺎ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻣﻜﺎﻥ, ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺧﺒﺮﻯ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﻴﺪ.