آشفتن
معنی
(شُ تَ) (مص ل.)
۱- پریشان شدن.
۲- مختل شدن امور.
۳- خشم گرفتن.
۴- به هیجان آمدن.
۵- شورش کردن.
۶- شیفته شدن.
۷- رنجیدن.
هممعنا / پادمعنا
- آشوببهپاکردن، برآشفتن، بههیجانآمدن، پریشانشدن، خشمگینشدن، شوریدن، متلاطمشدن، مشوششدن، ناراحتشدن
جست و جوی دقیق
آشفتن
فرهنگ معین
(شُ تَ) (مص ل.)
۱- پریشان شدن.
۲- مختل شدن امور.
۳- خشم گرفتن.
۴- به هیجان آمدن.
۵- شورش کردن.
۶- شیفته شدن.
۷- رنجیدن.
۱- پریشان شدن.
۲- مختل شدن امور.
۳- خشم گرفتن.
۴- به هیجان آمدن.
۵- شورش کردن.
۶- شیفته شدن.
۷- رنجیدن.
آشفتن
فرهنگ دهخدا
[شُ تَ] (مص) خشم گرفتن. غضب کردن. خشمگین شدن. تیز شدن. از جا دررفتن. تافته شدن :
ز خاقان مقاتوره آمد بخشم
یکایک(1) برآشفت و بگشاد چشم.فردوسی.
بروز چهارم برآشفت شاه
بر آن موبدان نماینده راه
که گر زنده تان دار باید بسود...فردوسی.
همه یاد کرد آن کجا رفته بود
که شاه اردوان از چه آشفته بود.فردوسی.
چو آن نامه برخواند پیروزشاه
برآشفت از آن نامور پیشگاه
فرستاده را گفت برخیز و رو
به نزدیک آن مرد بی مایه شو.فردوسی.
چو بشنید پیغام او ساوه شاه
برآشفت از آن سنگدل رزمخواه.فردوسی.
برآشفت از آن اسب او شهریار
جهاندیدگان را همه کرد خوار.فردوسی.
چو بشنید بیژن برآشفت سخت
کزو شاه را تیره شد روی بخت.فردوسی.
سیاوش بدانست کاین کار اوست
برآشفتن شاه بازار اوست.فردوسی.
برآشفت مانندهء پیل مست
یکی گرزهء گاوپیکر بدست.فردوسی.
ز دین مسیحا برآشفت شاه
سپاهی فرستاد بی مر براه
همی گفت پیغمبری کش جهود
کشد، دین او را نباید ستود.فردوسی.
بسهراب گفت این چه آشفتن است
همه با من از رستمت گفتن است.فردوسی.
مرا خود ز گیتی گه رفتن است
نه هنگام تیزیّ و آشفتن است.فردوسی.
برآشفت کشواد از آن نامدار
ز بس گرمیش شد فسرده شرار.فردوسی.
شنیدم که از نیکمردی فقیر
دل آزرده شد پادشاه کبیر
مگر بر زبانش حقی رفته بود
ز گردنکشی بر وی آشفته بود.سعدی.
|| برآشوبیدن. شوریدن. شورش کردن. انقلاب :
همی ریخت خون سر بیگناه
ازآن پس برآشفت بر وی سپاه.فردوسی.
بعد از آن ترکان بر متوکل بیاشفتند و قصد کردند بر کشتن او. (مجمل التواریخ). پس پرویز همه بزرگان را بند کرد و بفرمود کشتن و ایشان مقداری هزار مرد بودند از مهتران عجم تا ایرانیان بیاشفتند و پسرش شیروی را از زندان بشب اندر بیرون آوردند و بپادشاهی بنشاندند. (مجمل التواریخ). || بهم برآمدن. رنجیدن از. سرگران شدن با :
چو بشنید رستم برآشفت ازوی
بدو گفت ای باب پرخاشجوی.فردوسی.
|| بهیجان آمدن. آتشی شدن :
وصف عشق و عاشقان گفتن گرفت
وز کمال عشق آشفتن گرفت.عطار.
|| مضطرب شدن. پریشان خیال گشتن. مشوش شدن. اضطراب. (حبیش تفلیسی). آلفتن. کالفتن. بشولیدن :
که او را ستاره شمر گفته بود
ز گفتار ایشان برآشفته بود
که باشد ترا زندگانی سه بیست
چهارم بمرگت بباید گریست.فردوسی.
- آشفتن چشم؛ بهم خوردن آن. سرخی و یا آبریزش در آن پدید آمدن.
- آشفتن دریا؛ انقلاب آن. ارتجاج.
- آشفتن لانهء زنبور و جز آن؛ زبرزیر کردن آن با چوبی و مانند آن برهم زدن آن. رجوع به آشوفتن شود.
- آشفتن موی و دستار؛ ژولیده و شوریده شدن آن :
صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
بدو جام دگر آشفته شود دستارش.حافظ.
- آشفتن هوا؛ باد سخت یا ابر سیاه یا برف با بوران پدید آمدن.
-امثال: دستار کل که برآشفت تا جان بکوشد.
|| پریشان شدن. درهم و برهم شدن. کراشیده گشتن. کراشیدن. (تحفه الاحباب اوبهی). || تغییر به بدی. بدل شدن از حسن به قبح :
چنین بود تا شد بزرگیش راست
بر آن چیز بر، پادشه شد که خواست
برآشفت و خوی بد آورد پیش
بیک سو شد از راه و آئین خویش.
فردوسی.
داده آن صورت و آن هیکل آبادان
روی زی زشتی و آشفتن و ویرانی.
ناصرخسرو.
- آشفتن باد؛ سخت وزیدن آن: از آشفتن باد، چوب سراپرده بر سرش افتاده و از آن بمرد. (مجمل التواریخ).
- آشفتن بر؛ شیفته شدن به. عاشق گشتن به :
همی گفت هر زن که جفت عزیز
گهر بود کردش زمانه پشیز
بیاشفت بر بندهء خویشتن
نه دل پاک مانده ست وی را، نه تن
بصد دل بر او عاشق و مبتلاست...
شمسی (یوسف و زلیخا).
لفظ و معنی بیکدگر جفت است
زآن خرد بر خطش بیاشفته ست.سنائی.
اگر خود هفت سبع از بر بخوانی
چو آشفتی الف بی تی ندانی.سعدی.
- آشفتن روزگار و زمانه؛ برگشتن آن. ادبار بخت :
چون روزگار بر تو بیاشوبد
یک چند پیشه کن تو شکیبائی.ناصرخسرو.
پیش زمانه چو برآشفته شد
خوار شود همچو عدو آشناش.ناصرخسرو.
|| مصدر دیگر آن آشوب است. آشفتم. بیاشوب.
(1) - فی الفور. درحال. این کلمه امروز هم بدین معنی نزد فارسی گویان هند متداول است.
ز خاقان مقاتوره آمد بخشم
یکایک(1) برآشفت و بگشاد چشم.فردوسی.
بروز چهارم برآشفت شاه
بر آن موبدان نماینده راه
که گر زنده تان دار باید بسود...فردوسی.
همه یاد کرد آن کجا رفته بود
که شاه اردوان از چه آشفته بود.فردوسی.
چو آن نامه برخواند پیروزشاه
برآشفت از آن نامور پیشگاه
فرستاده را گفت برخیز و رو
به نزدیک آن مرد بی مایه شو.فردوسی.
چو بشنید پیغام او ساوه شاه
برآشفت از آن سنگدل رزمخواه.فردوسی.
برآشفت از آن اسب او شهریار
جهاندیدگان را همه کرد خوار.فردوسی.
چو بشنید بیژن برآشفت سخت
کزو شاه را تیره شد روی بخت.فردوسی.
سیاوش بدانست کاین کار اوست
برآشفتن شاه بازار اوست.فردوسی.
برآشفت مانندهء پیل مست
یکی گرزهء گاوپیکر بدست.فردوسی.
ز دین مسیحا برآشفت شاه
سپاهی فرستاد بی مر براه
همی گفت پیغمبری کش جهود
کشد، دین او را نباید ستود.فردوسی.
بسهراب گفت این چه آشفتن است
همه با من از رستمت گفتن است.فردوسی.
مرا خود ز گیتی گه رفتن است
نه هنگام تیزیّ و آشفتن است.فردوسی.
برآشفت کشواد از آن نامدار
ز بس گرمیش شد فسرده شرار.فردوسی.
شنیدم که از نیکمردی فقیر
دل آزرده شد پادشاه کبیر
مگر بر زبانش حقی رفته بود
ز گردنکشی بر وی آشفته بود.سعدی.
|| برآشوبیدن. شوریدن. شورش کردن. انقلاب :
همی ریخت خون سر بیگناه
ازآن پس برآشفت بر وی سپاه.فردوسی.
بعد از آن ترکان بر متوکل بیاشفتند و قصد کردند بر کشتن او. (مجمل التواریخ). پس پرویز همه بزرگان را بند کرد و بفرمود کشتن و ایشان مقداری هزار مرد بودند از مهتران عجم تا ایرانیان بیاشفتند و پسرش شیروی را از زندان بشب اندر بیرون آوردند و بپادشاهی بنشاندند. (مجمل التواریخ). || بهم برآمدن. رنجیدن از. سرگران شدن با :
چو بشنید رستم برآشفت ازوی
بدو گفت ای باب پرخاشجوی.فردوسی.
|| بهیجان آمدن. آتشی شدن :
وصف عشق و عاشقان گفتن گرفت
وز کمال عشق آشفتن گرفت.عطار.
|| مضطرب شدن. پریشان خیال گشتن. مشوش شدن. اضطراب. (حبیش تفلیسی). آلفتن. کالفتن. بشولیدن :
که او را ستاره شمر گفته بود
ز گفتار ایشان برآشفته بود
که باشد ترا زندگانی سه بیست
چهارم بمرگت بباید گریست.فردوسی.
- آشفتن چشم؛ بهم خوردن آن. سرخی و یا آبریزش در آن پدید آمدن.
- آشفتن دریا؛ انقلاب آن. ارتجاج.
- آشفتن لانهء زنبور و جز آن؛ زبرزیر کردن آن با چوبی و مانند آن برهم زدن آن. رجوع به آشوفتن شود.
- آشفتن موی و دستار؛ ژولیده و شوریده شدن آن :
صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
بدو جام دگر آشفته شود دستارش.حافظ.
- آشفتن هوا؛ باد سخت یا ابر سیاه یا برف با بوران پدید آمدن.
-امثال: دستار کل که برآشفت تا جان بکوشد.
|| پریشان شدن. درهم و برهم شدن. کراشیده گشتن. کراشیدن. (تحفه الاحباب اوبهی). || تغییر به بدی. بدل شدن از حسن به قبح :
چنین بود تا شد بزرگیش راست
بر آن چیز بر، پادشه شد که خواست
برآشفت و خوی بد آورد پیش
بیک سو شد از راه و آئین خویش.
فردوسی.
داده آن صورت و آن هیکل آبادان
روی زی زشتی و آشفتن و ویرانی.
ناصرخسرو.
- آشفتن باد؛ سخت وزیدن آن: از آشفتن باد، چوب سراپرده بر سرش افتاده و از آن بمرد. (مجمل التواریخ).
- آشفتن بر؛ شیفته شدن به. عاشق گشتن به :
همی گفت هر زن که جفت عزیز
گهر بود کردش زمانه پشیز
بیاشفت بر بندهء خویشتن
نه دل پاک مانده ست وی را، نه تن
بصد دل بر او عاشق و مبتلاست...
شمسی (یوسف و زلیخا).
لفظ و معنی بیکدگر جفت است
زآن خرد بر خطش بیاشفته ست.سنائی.
اگر خود هفت سبع از بر بخوانی
چو آشفتی الف بی تی ندانی.سعدی.
- آشفتن روزگار و زمانه؛ برگشتن آن. ادبار بخت :
چون روزگار بر تو بیاشوبد
یک چند پیشه کن تو شکیبائی.ناصرخسرو.
پیش زمانه چو برآشفته شد
خوار شود همچو عدو آشناش.ناصرخسرو.
|| مصدر دیگر آن آشوب است. آشفتم. بیاشوب.
(1) - فی الفور. درحال. این کلمه امروز هم بدین معنی نزد فارسی گویان هند متداول است.
آشفتن
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آشفتن
آتشیشدن(مصل): ئاژرین، ئاگرتێبەربوون، ئاڵەدینبوون، ئاور تێبەربوون، ئاور لێبوونەوە، ئاورینگدان (بسیار عصبانیست: هەر ئاورینگان دەدا)، ئەنرین، ئەڵبووقیان، ئەڵپووقیان، ئەنگرین، ئیمانهەردهبوون، بۆژین، بەرچاوتاریکبوون، پح کردن، پڕووشەکردن، تاڵبوون، تاڵداگڕیان، تووڕهبوون، تووکەسەربوون، تونبوون، توندبوون، تەریڤین، جنگزبوون، جونگگرتن، جەحنین، جەرگاوسبوون، جەهرین، چاوتاریکبوون، چاودەرپەڕین، چەڵتین، خوێنجمان، خەزرین، خەیدین، دەڕْکەوەچوون، دەرهەڵبوون، دەمارگیران، دەهریبوون، ڕقجوین، ڕقگرتن، ڕق هەستان، ڕقهەڵسان، ڕکبوونەوە، ڕکهۆرسەی، ڕک هەستان، ڕەشەوهبوون، ڕەشهەڵگەڕان، زرزبوون، زویربوون، زرزی، زویری، سرکبیەی، سڵبوون، سلبین، سڵی، سوورهەڵگەڕان، سەربادان، سەروادان، سێڕابوون، سی ماسین، سێﻫبوون، شیپۆران، شینوڕەش بوون، عنرین، عنگرین، عەنرین، عێنگرین، غەزرین، غەیدین، قەڵسبوون، قەڵسی، قەهرین، قینگرتن، قینورێستەی، قینهۆرسەی، قین هەستان، قینهەڵسان، کرژبوون، کرژ بیەی، کرژهەڵاتن، کفریبوون، کۆڤان، کووڤان، کەڕبین، کەفچەڕاندن، کینبوونەوە، کێنبوونەوە، کین هەڵگرتن، کینە هەڵگرتن، گرژبوون، گرژبیەی، گڕگرتن، گەرووشەبوون، لووت هەڵمساندن، لهپێستچوونەدەر، لهپێست چوونەدەرەوە، لهپێستدەر چوون، لەدین دەرچوون، ناڕازیبوون، ناڕەزا بوون، نگرین، هۆرشیەی، هەردین، هەڵپفان، هەڵپفیان، هەڵپفین، هەڵچوون، هەڵقفاندن، هەیفبوون، هێرسبوون،
آتشیکردن (مصم): ئاگرتێبەردان، ئاورتێبەردان، بڵووم دان، بۆنگدان، بهئجاندن، بەڕقداچوون، بەعیجاندن، بەههجاندن، تووڕەکردن، جنگز کردن، خەیداندن، دڵگیرکردن، دەمارگرتن، دەهری کردن، دیقەدیقەدان، ڕقهەستاندن، ڕقهەڵساندن، ڕقهەڵستاندن، ڕکدابردن، ڕک هەستاندن، ڕووپەڕ کردن، سڵکەردەی، سڵکردن، سەختکردن، قین جمنای، قینجواندن، قینەقینەدان، قینهۆرئێزنای، قین هۆرەزنای، قینهەستاندن، قینهەڵستاندن، کەچهتڕێن کردن، هەرداندن، هێرسکرن،
آزردن (مصل): تۆران، دڵمان، دڵئێشان، دڵئێشاێ، دڵخوەری، دڵ شکان، دڵشکیان، دڵمان، دڵماین، دڵمەڕیاێ، دڵ مێڕیاێ، دڵێشان، ڕەنجان، ڕەنجیان، ڕەنجین، زویربوون، زیزبوون، عاجزبیەی،
آشفتهشدن (مصل): ئا- تێکەڵدران، لێکدران، هۆر شێویای، هەڵشێوان، هەڵشیویان، ب- ئارپەلێبوونەجرپە، ئاژاوەسازبوون، ئاشقەلێبوونەماشقە، ئاگرەواڕەواڕەبوون، ئاگرەواڕەواڕەبوون، ئاڵۆزان، ئاڵۆزبوون، ئەرەچڵەکیاێ، پەرێشانبوون، پەرێشانحاڵ بوون، پۆشەکان، پەشۆکان، پەشۆکیان، پەشۆکیەی، پەشێوان، پەشێوبوون، پەشێویان، تووڕهبوون، تووکەسەربوون، تێکئاویشتن، تێکچوون، تێکدران، تێک هاڵان، تێکهڵاویشتن، تێکەڵپێکەڵبوون، جووریان، چەنگبوون، چەنەشێویای، چێوڕبوون، خژین، خم شێوان، خم شێویان، خوارەمڕێ، خومشێوان، خهجڵان، داتورووسکان، داتەمیان، داتەمین، داچڵەکان، داچڵەکیان، داچڵەکین، دڵپەرتبوون، ڕاتڵەکان، ڕاچڵەکان، ڕاچەنین، زەڵەویان، ژڵەژان، ژڵیوان، ژڵیویان، ژڵیویای، سەرگومکردن، سەرلێشێوان، شپرزەبوون، شلۆقبوون، شلووقبیەی، شلۆقیان، شلووق بیەی، شڵەژان، شڵێویان، شڵێویەی، شهپۆپان، شێوان، شێویان، شێویای، فکر تێکچوون، فەرتەنەساز بوون، ڤەخووین، ڤەشهبلان، کارخراپبوون، گۆبەند ساز بوون، لۆسبەلۆس، لێتێکچوون، لێشێوان، ماتو پەشێو بوون، هاڵۆزان، هاڵۆزبوون، هەبلین، هەربلین،
آشفتەکردن (مصم): ئارپەلێکردنەجرپە، ئاژاوەساز کردن، ئاشقەلێکردنەماشقە، ئاگرەواڕەواڕە کردن، ئاڵۆزاندن، ئاڵۆزکردنن، ئەرەچڵەکنای، پەرێشانکردن، پەرێشانحاڵ کردن، پۆشەکاندن، پەشۆکاندن، پەشۆکیانن، پەشۆکنەی، پەشێوان، پەشێوبوون، پەشێویان، تووڕهبوون، تووکەسەربوون، تێکئاویشتن، تێکچوون، تێکدران، تێکهاڵان، تێکهاویشتن، تێکەڵپێکەڵبوون، جووریان، چەنگکردن، چەنەشێوناێ، چێوڕکردن، خژاندن، خم شێواندن، خمشێویانن، خوارەمڕێ کردن، خومشێوانن، خهجڵاندن، داتورووسکاندن، داتەمیانن، داچڵەکاندن، داچڵەکیانن، دڵپەرت کردن، ڕاتڵەکاندن، ڕاچڵەکاندن، ڕاچەناندن، زەڵەویانن، ژڵەژانن، ژڵیوانن، ژڵیویانن، ژڵیونای، سەرلێگومکردن، سەرلێشێواندن، شپرزەکردن، شلۆقکرن، شلۆقیانن، شلووق کرن، شڵەژاندن، شڵێویانن، شڵێونەی، شهپۆپانن، شێواندن، شێویانن، شێونای، فکر تێکچواندن، فەرتەنەساز کردن، ڤەشهبلاندن، کارخراپ کردن، گۆبەند سازکردن، لۆسبەلۆس کردن، لێ تێکدان، لێشێواندن، ماتو پەشێو کردن، هاڵۆزاندن، هاڵۆزکردن، هەبلاندن، هەربلاندن،
آشفتهکردن(مصم): ئاژاوەکردن، ئاژاوەنانەوە، ئاڵۆزکردن، ئاشووفتەکردن، ئاشەفکردن، ئەوگارکردن، ئەڵشێوانن، بەختوباهرکردن، بەدحاڵکردن، بێئاپۆرکردن، بێپەرگال کردن، بێحورمهت کردن، بیربڵاوکردن، بێنرخ کردن، بیرکەمکردن، بێسەروبەرکردن، بێسەرەوبەرەکردن، بێقڕام کردن، بێکەیف کردن، پڕووزگارکردن، پشێواندن، پەرێشان کردن، پەشۆکاندن، پۆشەکاندن، پەژێواندن، پەستکردن، پەرۆشکردن، پەرێش کردن، پەرێشانکردن، پەرێشانحاڵکردن، پەشۆکادن، پەشێواندن، پەکەرکردن، پەلیشاندن، پەنزەهارکردن، پێچەڵپووچکردن، پێچەڵۆککردن، ترساندن، تەڕتلاندن، تێکچوواندن، تێکدان، تێکدای، تێکهاڵاندن، تێکەڵپێکەڵکردن، تێکەڵو ئاڵۆزاوکردن، چۆرتکردن، چولسەکردن، چەواشەکردن، حاڵپەرێشان کردن، حاڵشڕکردن، حاڵشوڕکردن(حاڵمشوڕه)، حاڵشپرزەکردن، خهجڵاندن، خەمبارکردن، خەیاڵاویکردن، داچڵەکاندن، داچڵەکیانن، دژیاکردن، دڵبریندارکردن، دڵپەرتکردن، دڵپەشێوکردن، دڵتەنگکردن، دڵکرمێکردن، دەڵەکردن، دەسەسەرکردن، دێوانن، ڕاتڵەکاندن، ڕاچڵەکاندن، ڕهتبڵاوکردن، ڕێژاوکردن، زڵەقاندن، زڵەقیانن، ژاکاندن، ژاکیانن، ژلوقکردن، ژلوقیانن، ژلیقیاندن، ژوولیاندن، ژەڵمسەکردن، سووککردن، سەرسووڕماوکردن، سەرلێتێکدان، سەرگەردان کردن، سەرلێ تێکچوواندن، سەر لێ شێواندن، شاپرزاکردن، شاپرزەکردن، شاشکردن، شپرزەکردن، شپڕێوکردن، شڕکردن، شڵەژاندن، شڵەقاندن، شوڕکردن، شلووقکردن، شەرپەزەکردن، شەق کردن (حاڵم شەقه)، شەقوشڕکردن، شەمزاندن، شێواندن، شێوانن، شێونای، شێونەی، فکر پەرێشانکردن، کزکردن، کۆڵەوارکردن، کەساسکردن، کەلەلاکردن، کەمبیرکردن، کەم زەینکردن، کەمهۆشکردن، کەنەفتکردن، لاتکردن، مشەوەشکردن، ناڕەحهتکردن، ناڕێک کردن، ناکۆک کردن، نزمکردن، هاڵۆزاندن، نیگەرانکردن، واقوڕماوکردن، هاڵۆزاندن، هاڵۆزکردن، همگمکردن، هۆرشێویانن، هەبلاندن، هەراسانکردن، هەربلاندن، هەڵشێواندن، هەڵشێوانن، هەڵشێویانن،
(مصل): ئاژاوهتێکەوتن، ئاژاوەسازبوون، ئاژاوەنرانەوە، ئاڵۆزبوون، بێحورمهبوون، بێنرخبوون، بێسەرەوبەرهبوون، پەرێشانبوون، پەشۆکان، پەشێوان، پەلیشان، تەڕتلان، تێک دران، تێکەڵپێکەڵکران، دێوان، سەرلێتێکدران، سووککران، سەرلێ شێوان، شپرزەکران، شڵەژان، شێوان، شێوانران، کەنەفتکران، نزمکران،
(مصم): ئاژاوەکردن، ئاژاوەنانەوە، ئاگرەواڕەکردن، ئاڵۆزکردن، بێسەرەوبەرەکردن، پەرێشان کردن، پەشۆکاندن، پەشێواندن، پەلیشاندن، تەڕتلاندن، تێکدان، تێکەڵپێکەڵکردن، ژلووقاندن، ژلووقانن، ژولوقانن، سەرلێتێکدان، سەرلێشێواندن، شپرزەکردن، شڵەژاندن، شێواندن، شێوانن، شێونای، لێکدان، هۆرشێونای، هەڵشێوانن، هەڵشێواندن، هەڵشێوانن،
(مصل): ئاڤەڕێکردن، ئاڤیکردن، ئاوارەکردن، ئاوەکی کردن، ئاوەلێزکردن(ب)، ئەراگیلکردن، ئەوارەکردن، ئەوداڵکردن، باشیلکردن، بڵاوکردن، بەرەزەکردن، بێدەرهتانکردن، بێلێفەکردن، پەڕاگەندەکردن، پەڕهتەوازەکردن، پەڕەوازەکردن، تاراندن، تەرکەوڵاتکردن، تەرەکردن، دوور خستنەوە، دوورکردنەوە، دەربەدەرکردن، دەروەدەرکردن، ڕاتوولکردن، ڕاڤەناندن، ڕهتاندن، ڕهتنای، ڕەهندەکردن، سەرگومکردن، سەرگەردانکردن، شەرداندن، شەویکردن، شەویلکەکردن، عهبداڵ کردن، عەوداڵ کردن، لانەوازکردن، لوونەوازکردن، لێقەڵماندن، لێقەوماندن، مشەختکردن، مەرژیرکردن، وەیلانکردن، وێڵکردن، وێڵکەردەی، هەرزەگەڕکردن، هەڵوەداکردن، هەڵهتەکردن، ١٠- (مصم): ئاوپەڕهتێخستن، ئاوپەڕەکردن، ئاوشتەی، بژالەکرن، بژکاندن، بژکین، بڵاوکردن، بڵاو کردنەوە، بڵاوهپێکردن، بۆهەموولایەکناردن، بەلاڤکرن، پڕژاندن، پڕشاندن، پژاندن، پشاندن، پەخشەوەدان، پەخشین، پەرشوبڵاوکردن، پەلاتەکرن، تارومارکردن، تیچاندن، جیاوەکردن، چرڤراندن، چرڤرکردن، داپڕژاندن، داپژاندن، ڕاپساندن، ڕشاندن، ڕەشاندن، ڕەقشاندن، فیشاندن، فیشانن، ڤهبژکاندن، لێکدابڕین، لێک هەڵاواردن، وڵاونەی، وەشاندن، وەشانن، ١
(مصم): ئادار لەسەر پادار نەهێشتن، بشکافتن(دوخت)، بشکاڤتن(دوخت)، بڤاشتن، بڤەشان، پشکافتن، پرووسقاندن، پساندن، پڕچنای، پسپسکردن، پەڕەمپەڕەمکردن، پەقاندن، تێکو پێکدان، دافرەقاندن، دافهتاندن، لهبەریەکبردن، لهبەریەکبڵاوکردن، لهبەریەک چواندن، لهبەرێکبڵاوکردن، لەگرێژەنهبردن، لێککردنەوە، هلشاندن، هلوەشاندن، هلوەشین، هلیشاندن، هۆرپرچنای، هەلاهەلاکردن، هەڵپچڕکاندن، هەڵپساندن، هەڵتەقاندن، هەڵتەکاندن، هەڵتەکانن، هەڵساندن، هەڵوەشاندن، هەڵوەشاندنەوە، هەڵوەشانن، ١
(مصل): ئاژاوهتێکەوتن، ئاڵۆزکران، بێسەرەوبەرەکران، پەرێشانکران، پەشۆکاندران، پەشێواندران، پەلیشاندران، تەڕتلاندران، تێکدران، تێکەڵپێکەڵکران، ژلووقاندران، ژلووقانران، ژولوقانران، سەرلێتێکدران، سەرلێشێواندران، شپرزەکران، شڵەژاندران، شێواندران، شێوانران، شێوێندران، لێک دران، هەڵشێواندران، هەڵشێوانران، ١
(مصم): ئاژاوەکردن، ئاژاوەنانەوە، ئاگرەواڕەکردن، ئاڵۆزکردن، بێسەرەوبەرەکردن، پەرێشان کردن، پەشۆکاندن، پەشێواندن، پەلیشاندن، تەڕتلاندن، تێکدان، تێکەڵپێکەڵکردن، ژلووقاندن، ژلووقانن، ژولوقانن، سەرلێتێکدان، سەرلێشێواندن، شپرزەکردن، شڵەژاندن، شێواندن، شێوانن، شێونای، لێکدان، هۆرشێونای، هەڵشێوانن، هەڵشێواندن، هەڵشێوانن، ١
(مصل): ورووژان، وەخۆکەوتن، هورووژان، ١
(مصم): ورووژاندن، وەخۆخستن، هورووژاندن، ١
(مصل): بژالهبوون، بڵاوبوون، بڵاوبوونەوە، بڵاوهپێکران، بۆ هەموو لایەک ناردران، بەلاڤکران، پڕژاندران، پڕشاندران، پژاندران، پشاندران، پەخشاندران، پەخشەوەدران، پەرشوبڵاوکران، پەلاتەکران، تارومارکران، چرڤراندران، چرڤرکران، داپڕژاندران، داپژاندران، ڕشاندران، ڕەشاندران، ڕەقشاندران، فیشاندران، فیشانران، ڤهبژکاندران، لێک دابڕان، لێکهەڵاواردران، لێکهەڵاوێران، وەشاندران، وەشانران، ١
(مصم): ئاوشتەی، بژالەکرن، بڵاوکردن، بڵاو کردنەوە، بڵاوەپێکردن، بۆهەموولایەک ناردن، بەلاڤ کرن، پڕژاندن، پڕشاندن، پژاندن، پشاندن، پەخشەوەدان، پەخشین، پەرشوبڵاوکردن، پەلاتەکرن، تارومار کردن، چرڤراندن، چرڤرکردن، داپڕژاندن، داپژاندن، ڕشاندن، ڕەشاندن، ڕەقشاندن، فیشاندن، فیشانن، ڤهبژکاندن، لێکدابڕین، لێکهەڵاواردن، وەشاندن، وەشانن، ١
(مصل): ئەشقیبوون، ئیناتکردن، بەزاجکردن، بەڕقدا چوون، بەقسەنەکردن، بەقینا چوون، بەقینداچوون، بەقیندا کەوتن، بەلەسهبوون، پەڵپگرتن، پێچلێدان، پێچەقاندن، پێداگرتن، جەڕی کردن، حەنگرین، ختمین، خۆ لێلادان، خەزرین، دەڕکەوەچوون، ژبەرڤەچوون، سەربزاوتن، سەربزێوی کردن، سەربڵندکردنەوە، سەر بەرزکردنەوە، سەربەرزوەکەردەی، سەرپێچیکردن، سەرچەوتیکردن، سەرزەیەکردن، سەرسەختیکردن، سەرکەشیکردن، سەرکێشی کردن، سەرگورزیکردن، سەرەخەریکردن، سەرهەڵێنان، شۆران، شەهتاندن، عینادکردن، عینادیکردن، غەزرین، قینگرتن، قینهۆرگرتەی، قین هەڵگرتن، کەر بوون، کەرهاتن، کەڵەوەکێشی کردن، کەوتنەسەرڕک، گەدهبەلیکردن، گەڕکردن، گەگریکردن، لاباریکردن، لابوون، لاساری کردن، لامۆفەککردن، لاییکردن، لهجبازیکردن، لهجبازیکەردەی، ملبادان، ملهپێچی کردن، نافەرمانی کردن، نەچوونەژێربار، نەکردن، نەکێشان، وهتانایش، هاتنەسەرلا، هەڵگەڕانەوە، یاخیبوون، یاخیگەری کردن، یاخیهتیکردن، یاغیبوون، یاغێتیکردن، یاغیگەریکردن، ١
(مصل): ئاژاولهتێکەوتن، ئاژاوڵهتێکەوتن، ئاژاوهتێکەوتن، ئاڵۆزبوون، بشێوەتێ کەوتن، بشێوی تێکەوتن، پشێوهتێکەوتن، پشێوی تێکەوتن، پەشێوهتێکەوتن، پەشێویتێکەوتن، تێکوپێک چوون، تێکەڵپێکەڵبوون، خمشێوان، خمشێویان، خوارەمڕێ، خومشێوان،
آتشیشدن(مصل): ئاژرین، ئاگرتێبەربوون، ئاڵەدینبوون، ئاور تێبەربوون، ئاور لێبوونەوە، ئاورینگدان (بسیار عصبانیست: هەر ئاورینگان دەدا)، ئەنرین، ئەڵبووقیان، ئەڵپووقیان، ئەنگرین، ئیمانهەردهبوون، بۆژین، بەرچاوتاریکبوون، پح کردن، پڕووشەکردن، تاڵبوون، تاڵداگڕیان، تووڕهبوون، تووکەسەربوون، تونبوون، توندبوون، تەریڤین، جنگزبوون، جونگگرتن، جەحنین، جەرگاوسبوون، جەهرین، چاوتاریکبوون، چاودەرپەڕین، چەڵتین، خوێنجمان، خەزرین، خەیدین، دەڕْکەوەچوون، دەرهەڵبوون، دەمارگیران، دەهریبوون، ڕقجوین، ڕقگرتن، ڕق هەستان، ڕقهەڵسان، ڕکبوونەوە، ڕکهۆرسەی، ڕک هەستان، ڕەشەوهبوون، ڕەشهەڵگەڕان، زرزبوون، زویربوون، زرزی، زویری، سرکبیەی، سڵبوون، سلبین، سڵی، سوورهەڵگەڕان، سەربادان، سەروادان، سێڕابوون، سی ماسین، سێﻫبوون، شیپۆران، شینوڕەش بوون، عنرین، عنگرین، عەنرین، عێنگرین، غەزرین، غەیدین، قەڵسبوون، قەڵسی، قەهرین، قینگرتن، قینورێستەی، قینهۆرسەی، قین هەستان، قینهەڵسان، کرژبوون، کرژ بیەی، کرژهەڵاتن، کفریبوون، کۆڤان، کووڤان، کەڕبین، کەفچەڕاندن، کینبوونەوە، کێنبوونەوە، کین هەڵگرتن، کینە هەڵگرتن، گرژبوون، گرژبیەی، گڕگرتن، گەرووشەبوون، لووت هەڵمساندن، لهپێستچوونەدەر، لهپێست چوونەدەرەوە، لهپێستدەر چوون، لەدین دەرچوون، ناڕازیبوون، ناڕەزا بوون، نگرین، هۆرشیەی، هەردین، هەڵپفان، هەڵپفیان، هەڵپفین، هەڵچوون، هەڵقفاندن، هەیفبوون، هێرسبوون،
آتشیکردن (مصم): ئاگرتێبەردان، ئاورتێبەردان، بڵووم دان، بۆنگدان، بهئجاندن، بەڕقداچوون، بەعیجاندن، بەههجاندن، تووڕەکردن، جنگز کردن، خەیداندن، دڵگیرکردن، دەمارگرتن، دەهری کردن، دیقەدیقەدان، ڕقهەستاندن، ڕقهەڵساندن، ڕقهەڵستاندن، ڕکدابردن، ڕک هەستاندن، ڕووپەڕ کردن، سڵکەردەی، سڵکردن، سەختکردن، قین جمنای، قینجواندن، قینەقینەدان، قینهۆرئێزنای، قین هۆرەزنای، قینهەستاندن، قینهەڵستاندن، کەچهتڕێن کردن، هەرداندن، هێرسکرن،
آزردن (مصل): تۆران، دڵمان، دڵئێشان، دڵئێشاێ، دڵخوەری، دڵ شکان، دڵشکیان، دڵمان، دڵماین، دڵمەڕیاێ، دڵ مێڕیاێ، دڵێشان، ڕەنجان، ڕەنجیان، ڕەنجین، زویربوون، زیزبوون، عاجزبیەی،
آشفتهشدن (مصل): ئا- تێکەڵدران، لێکدران، هۆر شێویای، هەڵشێوان، هەڵشیویان، ب- ئارپەلێبوونەجرپە، ئاژاوەسازبوون، ئاشقەلێبوونەماشقە، ئاگرەواڕەواڕەبوون، ئاگرەواڕەواڕەبوون، ئاڵۆزان، ئاڵۆزبوون، ئەرەچڵەکیاێ، پەرێشانبوون، پەرێشانحاڵ بوون، پۆشەکان، پەشۆکان، پەشۆکیان، پەشۆکیەی، پەشێوان، پەشێوبوون، پەشێویان، تووڕهبوون، تووکەسەربوون، تێکئاویشتن، تێکچوون، تێکدران، تێک هاڵان، تێکهڵاویشتن، تێکەڵپێکەڵبوون، جووریان، چەنگبوون، چەنەشێویای، چێوڕبوون، خژین، خم شێوان، خم شێویان، خوارەمڕێ، خومشێوان، خهجڵان، داتورووسکان، داتەمیان، داتەمین، داچڵەکان، داچڵەکیان، داچڵەکین، دڵپەرتبوون، ڕاتڵەکان، ڕاچڵەکان، ڕاچەنین، زەڵەویان، ژڵەژان، ژڵیوان، ژڵیویان، ژڵیویای، سەرگومکردن، سەرلێشێوان، شپرزەبوون، شلۆقبوون، شلووقبیەی، شلۆقیان، شلووق بیەی، شڵەژان، شڵێویان، شڵێویەی، شهپۆپان، شێوان، شێویان، شێویای، فکر تێکچوون، فەرتەنەساز بوون، ڤەخووین، ڤەشهبلان، کارخراپبوون، گۆبەند ساز بوون، لۆسبەلۆس، لێتێکچوون، لێشێوان، ماتو پەشێو بوون، هاڵۆزان، هاڵۆزبوون، هەبلین، هەربلین،
آشفتەکردن (مصم): ئارپەلێکردنەجرپە، ئاژاوەساز کردن، ئاشقەلێکردنەماشقە، ئاگرەواڕەواڕە کردن، ئاڵۆزاندن، ئاڵۆزکردنن، ئەرەچڵەکنای، پەرێشانکردن، پەرێشانحاڵ کردن، پۆشەکاندن، پەشۆکاندن، پەشۆکیانن، پەشۆکنەی، پەشێوان، پەشێوبوون، پەشێویان، تووڕهبوون، تووکەسەربوون، تێکئاویشتن، تێکچوون، تێکدران، تێکهاڵان، تێکهاویشتن، تێکەڵپێکەڵبوون، جووریان، چەنگکردن، چەنەشێوناێ، چێوڕکردن، خژاندن، خم شێواندن، خمشێویانن، خوارەمڕێ کردن، خومشێوانن، خهجڵاندن، داتورووسکاندن، داتەمیانن، داچڵەکاندن، داچڵەکیانن، دڵپەرت کردن، ڕاتڵەکاندن، ڕاچڵەکاندن، ڕاچەناندن، زەڵەویانن، ژڵەژانن، ژڵیوانن، ژڵیویانن، ژڵیونای، سەرلێگومکردن، سەرلێشێواندن، شپرزەکردن، شلۆقکرن، شلۆقیانن، شلووق کرن، شڵەژاندن، شڵێویانن، شڵێونەی، شهپۆپانن، شێواندن، شێویانن، شێونای، فکر تێکچواندن، فەرتەنەساز کردن، ڤەشهبلاندن، کارخراپ کردن، گۆبەند سازکردن، لۆسبەلۆس کردن، لێ تێکدان، لێشێواندن، ماتو پەشێو کردن، هاڵۆزاندن، هاڵۆزکردن، هەبلاندن، هەربلاندن،
آشفتهکردن(مصم): ئاژاوەکردن، ئاژاوەنانەوە، ئاڵۆزکردن، ئاشووفتەکردن، ئاشەفکردن، ئەوگارکردن، ئەڵشێوانن، بەختوباهرکردن، بەدحاڵکردن، بێئاپۆرکردن، بێپەرگال کردن، بێحورمهت کردن، بیربڵاوکردن، بێنرخ کردن، بیرکەمکردن، بێسەروبەرکردن، بێسەرەوبەرەکردن، بێقڕام کردن، بێکەیف کردن، پڕووزگارکردن، پشێواندن، پەرێشان کردن، پەشۆکاندن، پۆشەکاندن، پەژێواندن، پەستکردن، پەرۆشکردن، پەرێش کردن، پەرێشانکردن، پەرێشانحاڵکردن، پەشۆکادن، پەشێواندن، پەکەرکردن، پەلیشاندن، پەنزەهارکردن، پێچەڵپووچکردن، پێچەڵۆککردن، ترساندن، تەڕتلاندن، تێکچوواندن، تێکدان، تێکدای، تێکهاڵاندن، تێکەڵپێکەڵکردن، تێکەڵو ئاڵۆزاوکردن، چۆرتکردن، چولسەکردن، چەواشەکردن، حاڵپەرێشان کردن، حاڵشڕکردن، حاڵشوڕکردن(حاڵمشوڕه)، حاڵشپرزەکردن، خهجڵاندن، خەمبارکردن، خەیاڵاویکردن، داچڵەکاندن، داچڵەکیانن، دژیاکردن، دڵبریندارکردن، دڵپەرتکردن، دڵپەشێوکردن، دڵتەنگکردن، دڵکرمێکردن، دەڵەکردن، دەسەسەرکردن، دێوانن، ڕاتڵەکاندن، ڕاچڵەکاندن، ڕهتبڵاوکردن، ڕێژاوکردن، زڵەقاندن، زڵەقیانن، ژاکاندن، ژاکیانن، ژلوقکردن، ژلوقیانن، ژلیقیاندن، ژوولیاندن، ژەڵمسەکردن، سووککردن، سەرسووڕماوکردن، سەرلێتێکدان، سەرگەردان کردن، سەرلێ تێکچوواندن، سەر لێ شێواندن، شاپرزاکردن، شاپرزەکردن، شاشکردن، شپرزەکردن، شپڕێوکردن، شڕکردن، شڵەژاندن، شڵەقاندن، شوڕکردن، شلووقکردن، شەرپەزەکردن، شەق کردن (حاڵم شەقه)، شەقوشڕکردن، شەمزاندن، شێواندن، شێوانن، شێونای، شێونەی، فکر پەرێشانکردن، کزکردن، کۆڵەوارکردن، کەساسکردن، کەلەلاکردن، کەمبیرکردن، کەم زەینکردن، کەمهۆشکردن، کەنەفتکردن، لاتکردن، مشەوەشکردن، ناڕەحهتکردن، ناڕێک کردن، ناکۆک کردن، نزمکردن، هاڵۆزاندن، نیگەرانکردن، واقوڕماوکردن، هاڵۆزاندن، هاڵۆزکردن، همگمکردن، هۆرشێویانن، هەبلاندن، هەراسانکردن، هەربلاندن، هەڵشێواندن، هەڵشێوانن، هەڵشێویانن،
(مصل): ئاژاوهتێکەوتن، ئاژاوەسازبوون، ئاژاوەنرانەوە، ئاڵۆزبوون، بێحورمهبوون، بێنرخبوون، بێسەرەوبەرهبوون، پەرێشانبوون، پەشۆکان، پەشێوان، پەلیشان، تەڕتلان، تێک دران، تێکەڵپێکەڵکران، دێوان، سەرلێتێکدران، سووککران، سەرلێ شێوان، شپرزەکران، شڵەژان، شێوان، شێوانران، کەنەفتکران، نزمکران،
(مصم): ئاژاوەکردن، ئاژاوەنانەوە، ئاگرەواڕەکردن، ئاڵۆزکردن، بێسەرەوبەرەکردن، پەرێشان کردن، پەشۆکاندن، پەشێواندن، پەلیشاندن، تەڕتلاندن، تێکدان، تێکەڵپێکەڵکردن، ژلووقاندن، ژلووقانن، ژولوقانن، سەرلێتێکدان، سەرلێشێواندن، شپرزەکردن، شڵەژاندن، شێواندن، شێوانن، شێونای، لێکدان، هۆرشێونای، هەڵشێوانن، هەڵشێواندن، هەڵشێوانن،
(مصل): ئاڤەڕێکردن، ئاڤیکردن، ئاوارەکردن، ئاوەکی کردن، ئاوەلێزکردن(ب)، ئەراگیلکردن، ئەوارەکردن، ئەوداڵکردن، باشیلکردن، بڵاوکردن، بەرەزەکردن، بێدەرهتانکردن، بێلێفەکردن، پەڕاگەندەکردن، پەڕهتەوازەکردن، پەڕەوازەکردن، تاراندن، تەرکەوڵاتکردن، تەرەکردن، دوور خستنەوە، دوورکردنەوە، دەربەدەرکردن، دەروەدەرکردن، ڕاتوولکردن، ڕاڤەناندن، ڕهتاندن، ڕهتنای، ڕەهندەکردن، سەرگومکردن، سەرگەردانکردن، شەرداندن، شەویکردن، شەویلکەکردن، عهبداڵ کردن، عەوداڵ کردن، لانەوازکردن، لوونەوازکردن، لێقەڵماندن، لێقەوماندن، مشەختکردن، مەرژیرکردن، وەیلانکردن، وێڵکردن، وێڵکەردەی، هەرزەگەڕکردن، هەڵوەداکردن، هەڵهتەکردن، ١٠- (مصم): ئاوپەڕهتێخستن، ئاوپەڕەکردن، ئاوشتەی، بژالەکرن، بژکاندن، بژکین، بڵاوکردن، بڵاو کردنەوە، بڵاوهپێکردن، بۆهەموولایەکناردن، بەلاڤکرن، پڕژاندن، پڕشاندن، پژاندن، پشاندن، پەخشەوەدان، پەخشین، پەرشوبڵاوکردن، پەلاتەکرن، تارومارکردن، تیچاندن، جیاوەکردن، چرڤراندن، چرڤرکردن، داپڕژاندن، داپژاندن، ڕاپساندن، ڕشاندن، ڕەشاندن، ڕەقشاندن، فیشاندن، فیشانن، ڤهبژکاندن، لێکدابڕین، لێک هەڵاواردن، وڵاونەی، وەشاندن، وەشانن، ١
(مصم): ئادار لەسەر پادار نەهێشتن، بشکافتن(دوخت)، بشکاڤتن(دوخت)، بڤاشتن، بڤەشان، پشکافتن، پرووسقاندن، پساندن، پڕچنای، پسپسکردن، پەڕەمپەڕەمکردن، پەقاندن، تێکو پێکدان، دافرەقاندن، دافهتاندن، لهبەریەکبردن، لهبەریەکبڵاوکردن، لهبەریەک چواندن، لهبەرێکبڵاوکردن، لەگرێژەنهبردن، لێککردنەوە، هلشاندن، هلوەشاندن، هلوەشین، هلیشاندن، هۆرپرچنای، هەلاهەلاکردن، هەڵپچڕکاندن، هەڵپساندن، هەڵتەقاندن، هەڵتەکاندن، هەڵتەکانن، هەڵساندن، هەڵوەشاندن، هەڵوەشاندنەوە، هەڵوەشانن، ١
(مصل): ئاژاوهتێکەوتن، ئاڵۆزکران، بێسەرەوبەرەکران، پەرێشانکران، پەشۆکاندران، پەشێواندران، پەلیشاندران، تەڕتلاندران، تێکدران، تێکەڵپێکەڵکران، ژلووقاندران، ژلووقانران، ژولوقانران، سەرلێتێکدران، سەرلێشێواندران، شپرزەکران، شڵەژاندران، شێواندران، شێوانران، شێوێندران، لێک دران، هەڵشێواندران، هەڵشێوانران، ١
(مصم): ئاژاوەکردن، ئاژاوەنانەوە، ئاگرەواڕەکردن، ئاڵۆزکردن، بێسەرەوبەرەکردن، پەرێشان کردن، پەشۆکاندن، پەشێواندن، پەلیشاندن، تەڕتلاندن، تێکدان، تێکەڵپێکەڵکردن، ژلووقاندن، ژلووقانن، ژولوقانن، سەرلێتێکدان، سەرلێشێواندن، شپرزەکردن، شڵەژاندن، شێواندن، شێوانن، شێونای، لێکدان، هۆرشێونای، هەڵشێوانن، هەڵشێواندن، هەڵشێوانن، ١
(مصل): ورووژان، وەخۆکەوتن، هورووژان، ١
(مصم): ورووژاندن، وەخۆخستن، هورووژاندن، ١
(مصل): بژالهبوون، بڵاوبوون، بڵاوبوونەوە، بڵاوهپێکران، بۆ هەموو لایەک ناردران، بەلاڤکران، پڕژاندران، پڕشاندران، پژاندران، پشاندران، پەخشاندران، پەخشەوەدران، پەرشوبڵاوکران، پەلاتەکران، تارومارکران، چرڤراندران، چرڤرکران، داپڕژاندران، داپژاندران، ڕشاندران، ڕەشاندران، ڕەقشاندران، فیشاندران، فیشانران، ڤهبژکاندران، لێک دابڕان، لێکهەڵاواردران، لێکهەڵاوێران، وەشاندران، وەشانران، ١
(مصم): ئاوشتەی، بژالەکرن، بڵاوکردن، بڵاو کردنەوە، بڵاوەپێکردن، بۆهەموولایەک ناردن، بەلاڤ کرن، پڕژاندن، پڕشاندن، پژاندن، پشاندن، پەخشەوەدان، پەخشین، پەرشوبڵاوکردن، پەلاتەکرن، تارومار کردن، چرڤراندن، چرڤرکردن، داپڕژاندن، داپژاندن، ڕشاندن، ڕەشاندن، ڕەقشاندن، فیشاندن، فیشانن، ڤهبژکاندن، لێکدابڕین، لێکهەڵاواردن، وەشاندن، وەشانن، ١
(مصل): ئەشقیبوون، ئیناتکردن، بەزاجکردن، بەڕقدا چوون، بەقسەنەکردن، بەقینا چوون، بەقینداچوون، بەقیندا کەوتن، بەلەسهبوون، پەڵپگرتن، پێچلێدان، پێچەقاندن، پێداگرتن، جەڕی کردن، حەنگرین، ختمین، خۆ لێلادان، خەزرین، دەڕکەوەچوون، ژبەرڤەچوون، سەربزاوتن، سەربزێوی کردن، سەربڵندکردنەوە، سەر بەرزکردنەوە، سەربەرزوەکەردەی، سەرپێچیکردن، سەرچەوتیکردن، سەرزەیەکردن، سەرسەختیکردن، سەرکەشیکردن، سەرکێشی کردن، سەرگورزیکردن، سەرەخەریکردن، سەرهەڵێنان، شۆران، شەهتاندن، عینادکردن، عینادیکردن، غەزرین، قینگرتن، قینهۆرگرتەی، قین هەڵگرتن، کەر بوون، کەرهاتن، کەڵەوەکێشی کردن، کەوتنەسەرڕک، گەدهبەلیکردن، گەڕکردن، گەگریکردن، لاباریکردن، لابوون، لاساری کردن، لامۆفەککردن، لاییکردن، لهجبازیکردن، لهجبازیکەردەی، ملبادان، ملهپێچی کردن، نافەرمانی کردن، نەچوونەژێربار، نەکردن، نەکێشان، وهتانایش، هاتنەسەرلا، هەڵگەڕانەوە، یاخیبوون، یاخیگەری کردن، یاخیهتیکردن، یاغیبوون، یاغێتیکردن، یاغیگەریکردن، ١
(مصل): ئاژاولهتێکەوتن، ئاژاوڵهتێکەوتن، ئاژاوهتێکەوتن، ئاڵۆزبوون، بشێوەتێ کەوتن، بشێوی تێکەوتن، پشێوهتێکەوتن، پشێوی تێکەوتن، پەشێوهتێکەوتن، پەشێویتێکەوتن، تێکوپێک چوون، تێکەڵپێکەڵبوون، خمشێوان، خمشێویان، خوارەمڕێ، خومشێوان،
آشفتن
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
پهشۆکیان,تێکچوون,زهڵهویان,ژڵهژان,ژڵیوان,لێ تێکچوون,لێ شێوان
آشفتن
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آشُفتَن/
مصدر فعل لازم:
آشفتن
1. منسوب به (آشوب)؛ عصبانی شدن، تندی کردن. از هم گسیختن رشته کارها، پریشان شدن.
2. مختل شدن امور. خشم گرفتن. به هیجان آمدن. شورش کردن. شیفته شدن. رنجیدن. واژههای مشتق شده: (آشفته)، (آشفتگی)، (آشفته بازار)، (آشفته بخت)، (آشفته حال)، (آشفته خاطر)، (آشفته دل)، (آشفته دماغ)، (آشفته رأی)، (آشفته روز)، (آشفته روزگار)، (آشفته سامان)، (آشفته کار)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/آشُفتَن/
مصدر فعل لازم:
آشفتن
1. منسوب به (آشوب)؛ عصبانی شدن، تندی کردن. از هم گسیختن رشته کارها، پریشان شدن.
2. مختل شدن امور. خشم گرفتن. به هیجان آمدن. شورش کردن. شیفته شدن. رنجیدن. واژههای مشتق شده: (آشفته)، (آشفتگی)، (آشفته بازار)، (آشفته بخت)، (آشفته حال)، (آشفته خاطر)، (آشفته دل)، (آشفته دماغ)، (آشفته رأی)، (آشفته روز)، (آشفته روزگار)، (آشفته سامان)، (آشفته کار)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین