[دَ] (مص) بلعیدن یعنی فروبردن مایعی. نوشیدن. نوش کردن. درکشیدن. کشیدن. گساردن (در شراب). آشمیدن. پیمودن (باده). خوردن. حسو. (دهار). شرب. تکرّع. تجرّع. تشرّب. احتسا. تَرَمُّق : حصیری... می آمد دُردی آشامیده. (تاریخ بیهقی).

فرهنگ معین

آشامیدن

(دَ) (مص م.) نوشیدن.

خوردن، گساردن، نوش‌کردن، نوشیدن ≠ تناول‌کردن، خوردن

ﺧﺎﻟﺪ ﺑﻦ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﺤﺪ ﺍﻟﻌﻨﺒﺮﯼ ﮔﻮﻳﺪ: ﺁﺷﺎﻣﻴﺪﻥ ﻣﺎﻳﻌﯽ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻳﺎ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ ﺑﺮ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻭ ﻋﻠﻢ, ﺩﻻﻟﺖ ﺩﺍﺭﺩ. ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ ﻭ ﺳﺮﺩ ﻣﻴﻨﻮﺷﺪ, ﭘﻮﻝ ﺣﻼﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺂﻭﺭﺩ.

واژه های نزدیک