[دَ / دِ] (ن مف / نف) فارغ. فراغ یافته :
[دَ] (اِخ) ظاهراً تخلص شاعری. رجوع به سطر فوق شود.
(دِ) (ص مف.)۱ - خستگی در کرده. ۲- آرام گرفته، ۳- فارغ. ۴- خوش، شادمان. ۵- تنبل، بی کاره. ۶- بی رنج، بی تعب. ۷- بهره مند.
آرام، راحت خاطرجمع، فارغ
[دختر] (صفت فاعلی از آسودن) استراحت یافته ، راحت کرده ، آرام گرفته ، ساکن ، فارغ ، خوش ، مسرور ، بیرن