(حامص) (از پهلوی آسانیه، استراحت. آسایش. آشتی. صلح) یُسر. سهولت. خواری. کسه. خلاف دشواری، دشخواری، سختی و صعوبت : ایزدتعالی... مدت ملوک طوایف بپایان آورده بود تا اردشیر را آن بدان آسانی برفت. (تاریخ بیهقی). چون خداوند متعال... بدان آسانی تخت ملک بما داد اختیار آن است که عذر گناهکاران بپذیریم. (تاریخ بیهقی). سوی پسر کاکو و دیگران... نامه ها فرمودیم بقرار گرفتن این حالها بدین خوبی و آسانی. (تاریخ بیهقی).
[ په. ] (حامص.) ۱- سهولت، راحتی. ۲- آسایش. ۳- خواب. ۴- تنبلی. ۵- فراوانی نعمت، رفاه.