(اِ) گشاده شدن طبیعی دهان آدمی است بصورتی خاص از غلبهء خواب یا ملال و یا شراب زدگی و یا پاره ای بیماریها. پاسک. باسک. دهان دره. دهن دره. دهن در. خمیازه. بیاستو. هاک. خامیازه. فاژ. فاژه. خامیاز. ثوباء. تثاوُب. آهنیابه :

(پسوند) اَسا. ادات تشبیه است. مثل. مانند. گون. گونه. شبه. وار. سان. سا. نظیر. شکل. صفت: آسمان آسا. بحرآسا. پادشاه آسا. پیل آسا. ترک آسا. خاقانی آسا. خورآسا. دلیرآسا. دودآسا. راهب آسا. رعدآسا. زمین آسا. ساسیاآسا. شیرآسا. عندلیب آسا. فلک آسا. مریدآسا. مهرآسا. یهودآسا :

(نف مرخم) مخفف آسای. آسایش دهنده. آسایش گیرنده: تن آسا. جان آسا. دل آسا. روان آسا. کم آسا :

(اِ.) خمیازه، دهان دره.

(اِ.) ۱- زیب، زینت. ۲- وقار، تمکین. ۳- طرز، روش. ۴- پسوندی است که شباهت را می‌رساند مانند: رعدآسا.

[دختر] آسودن ؛ آسایش دهنده ، وقار ، ثبات ، آراینده ؛ (در قدیم) شکل و شمایل