آزمون
معنی
(اِ.)
۱- آزمایش، امتحان.
۲- تجربه.
۳- مجموعهای از پرسشها و مسائل یا پاسخ -های عملی برای سنجش دانش و هوش یا استعداد افراد.
هممعنا / پادمعنا
- آزمایش، امتحان، سنجش
- تجربه، محک
- تست، کنکور، مسابقه
جست و جوی دقیق
آزمون
فرهنگ معین
(اِ.)
۱- آزمایش، امتحان.
۲- تجربه.
۳- مجموعهای از پرسشها و مسائل یا پاسخ -های عملی برای سنجش دانش و هوش یا استعداد افراد.
۱- آزمایش، امتحان.
۲- تجربه.
۳- مجموعهای از پرسشها و مسائل یا پاسخ -های عملی برای سنجش دانش و هوش یا استعداد افراد.
آزمون
فرهنگ دهخدا
[زْ / زِ] (اِمص، اِ) اسم مصدر از آزمودن. بلا. امتحان. تجربه. تجربت. آزمایش. رَوَن. آروین. سنجش. اروند :
کنون آزمون را یکی کارزار
بسازیم تا چون بود روزگار.فردوسی.
یکی دست بگرفت و بفشاردش
همی آزمون را بیازاردش.فردوسی.
اگر آزمون را کسی خورْد زهر
از آن خوردنش درد و مرگ است بهر.
فردوسی.
که بر من یکی آزمون را بجنگ
بگردد بسان دلاور نهنگ.فردوسی.
دگر آنکه از آزمون خرد
بکوشد بمردیّ و گرد آورد.فردوسی.
بپذرفت هر مهتری باژ و ساو
نکرد آزمون گاو با شیر تاو.فردوسی.
یکی تیغ دارم من الماس گون
بزخم نوی خواهمش آزمون.اسدی.
بجنگ آنکه سست آید از آزمون
ورا نام بفکن ز دیوان برون.اسدی.
همه دوستان را بمهر اندرون
گه خشم و سختی کنند آزمون.اسدی.
سزا آن بدی کز نخستین کنون
مرا کردی اندر هنر آزمون.اسدی.
مرا لشکری کآزمون کرده ام
همین بس که از زابل آورده ام.اسدی.
خواهی که کینْش جوئی ازبهر آزمون
پیشانی پلنگ و کف اژدها بخار.قطران.
از کمین بیرون جهد چون باد روز معرکه
گر کسی گوید زبهر آزمون آن را که هان(1).
ازرقی.
آزادگی و طمع بهم ناید
من کرده ام آزمون بصد مرّه.ناصرخسرو.
جهانا زآزمون سنجاب و از کردار پولادی
بزیر نوش در نیشی بروی زهر در قندی.
ناصرخسرو.
ور بکاری آزمون را تخم آز
گر بروید برنیارد جز محال.ناصرخسرو.
کسی راکآزمودی چند بارش
مکن زنهار دیگر آزمونش.عطار.
آزمایش چون نماید جان او
کند گردد زآزمون دندان او.مولوی.
جان نباشد جز خبر در آزمون
هر کرا افزون خبر جانش فزون.مولوی.
|| حاصل تجربه. عبرت که از تجربه حاصل آید :
بهمْدان گشسب آن زمان گفت باز
که ای گشته اندر نشیب و فراز
بگوی آنچه دانی بکار اندرون
به نیک و بد روزگار آزمون.فردوسی.
- امثال: آزمون رایگان؛ این همانست که امروز گویند امتحان مال و خرجی ندارد : با پدر رای زد و گفت ای پدر شهر بردسیر خالیست... اگر سحرگاهی چند سوار در پس دیوارها نزدیک دروازهء شهر کمین سازند و چون در بگشایند خود را در شهر اندازند همانا اهل شهر را دست مدافعت و طاقت ممانعت نباشد... اتابک گفت چنین گفته اند، آزمون رایگان... (تاریخ سلاجقه).
هر چیز بخود نیازمند است و خرد به آزمون. (منسوب به اردشیر بابکان).
(1) - در صفت اسب.
کنون آزمون را یکی کارزار
بسازیم تا چون بود روزگار.فردوسی.
یکی دست بگرفت و بفشاردش
همی آزمون را بیازاردش.فردوسی.
اگر آزمون را کسی خورْد زهر
از آن خوردنش درد و مرگ است بهر.
فردوسی.
که بر من یکی آزمون را بجنگ
بگردد بسان دلاور نهنگ.فردوسی.
دگر آنکه از آزمون خرد
بکوشد بمردیّ و گرد آورد.فردوسی.
بپذرفت هر مهتری باژ و ساو
نکرد آزمون گاو با شیر تاو.فردوسی.
یکی تیغ دارم من الماس گون
بزخم نوی خواهمش آزمون.اسدی.
بجنگ آنکه سست آید از آزمون
ورا نام بفکن ز دیوان برون.اسدی.
همه دوستان را بمهر اندرون
گه خشم و سختی کنند آزمون.اسدی.
سزا آن بدی کز نخستین کنون
مرا کردی اندر هنر آزمون.اسدی.
مرا لشکری کآزمون کرده ام
همین بس که از زابل آورده ام.اسدی.
خواهی که کینْش جوئی ازبهر آزمون
پیشانی پلنگ و کف اژدها بخار.قطران.
از کمین بیرون جهد چون باد روز معرکه
گر کسی گوید زبهر آزمون آن را که هان(1).
ازرقی.
آزادگی و طمع بهم ناید
من کرده ام آزمون بصد مرّه.ناصرخسرو.
جهانا زآزمون سنجاب و از کردار پولادی
بزیر نوش در نیشی بروی زهر در قندی.
ناصرخسرو.
ور بکاری آزمون را تخم آز
گر بروید برنیارد جز محال.ناصرخسرو.
کسی راکآزمودی چند بارش
مکن زنهار دیگر آزمونش.عطار.
آزمایش چون نماید جان او
کند گردد زآزمون دندان او.مولوی.
جان نباشد جز خبر در آزمون
هر کرا افزون خبر جانش فزون.مولوی.
|| حاصل تجربه. عبرت که از تجربه حاصل آید :
بهمْدان گشسب آن زمان گفت باز
که ای گشته اندر نشیب و فراز
بگوی آنچه دانی بکار اندرون
به نیک و بد روزگار آزمون.فردوسی.
- امثال: آزمون رایگان؛ این همانست که امروز گویند امتحان مال و خرجی ندارد : با پدر رای زد و گفت ای پدر شهر بردسیر خالیست... اگر سحرگاهی چند سوار در پس دیوارها نزدیک دروازهء شهر کمین سازند و چون در بگشایند خود را در شهر اندازند همانا اهل شهر را دست مدافعت و طاقت ممانعت نباشد... اتابک گفت چنین گفته اند، آزمون رایگان... (تاریخ سلاجقه).
هر چیز بخود نیازمند است و خرد به آزمون. (منسوب به اردشیر بابکان).
(1) - در صفت اسب.
آزمون
فرهنگ نامها
[پسر] آزمایش ؛ روش برای سنجش وجود ، کیفیت یا اعتبار چیزی ؛ (در قدیم) امتحان
آزمون
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آزمون
(ا)
امتحان: ئنتحان، ئەزموون، ئیمتیحان، ئینتیحام، بەراورد، تاقی، تاقیکاری، تاقیکردنەوە، تاقیکەردەی، تاقیمانە، تاقیەوکەردەی، جەڕهباندن، دوو پێک، دەوقاندن، ساوکە، سەنگان، هێچ،
تجربه: ئەزموون، تهجروبە، تهجرەبە، جەڕب، زمنای، زموون، زمین،
عبرت: ئامۆچیاری، ئامۆژگاری، ئامۆژگاریکەر، ئامووژار، ئامووژاری، بەردهباری، پاسار، پەن، پەند، پەنگ، دەرسوەرگرتن، عیبرهت، مۆچیاری، نسحهت، نەسیحهت، وسی، وەسیهت،
(ا)
امتحان: ئنتحان، ئەزموون، ئیمتیحان، ئینتیحام، بەراورد، تاقی، تاقیکاری، تاقیکردنەوە، تاقیکەردەی، تاقیمانە، تاقیەوکەردەی، جەڕهباندن، دوو پێک، دەوقاندن، ساوکە، سەنگان، هێچ،
تجربه: ئەزموون، تهجروبە، تهجرەبە، جەڕب، زمنای، زموون، زمین،
عبرت: ئامۆچیاری، ئامۆژگاری، ئامۆژگاریکەر، ئامووژار، ئامووژاری، بەردهباری، پاسار، پەن، پەند، پەنگ، دەرسوەرگرتن، عیبرهت، مۆچیاری، نسحهت، نەسیحهت، وسی، وەسیهت،
آزمون
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئهزمون,زموون,سهنگان,هێچ
آزمون
واژگان مصوب فرهنگستان
[عمومی] Test 2
مجموعه پرسشهای چندگزینهای
مجموعه پرسشهای چندگزینهای
آزمون
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آزِمون/
اسم مصدر:
آزمون
1. آزمایش، امتحان. تجربه.
2. مجموعهای از پرسشها و مسائل یا پاسخهای عملی برای سنجش دانش و هوش یا استعداد افراد.
فرهنگ بزرگ سخن/فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/آزِمون/
اسم مصدر:
آزمون
1. آزمایش، امتحان. تجربه.
2. مجموعهای از پرسشها و مسائل یا پاسخهای عملی برای سنجش دانش و هوش یا استعداد افراد.
فرهنگ بزرگ سخن/فرهنگ لغت معین
آزمون
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
آزمون، اَرزِشیابی یا اِمتِحان یک ارزیابی آموزشی است که از طریق آن دانش، مهارت، توانایی، آمادگی جسمانی یا دیگر موضوعها (مانند باور) در افراد سنجش میشود. یک آزمون ممکن است به گونه شفاهی، روی کاغذ، روی رایانه یا در یک فضای از پیش تعیین شده برگزار شود؛ که دستکم به یک آزموندهنده نیاز دارد تا مجموعهای از مهارتها را نشان یا انجام دهد. آزمونها از دید سبک، ریزبینی و پیشنیازها متفاوت هستند. هیچ توافق عمومی یا استاندارد غیرقابل تغییری برای ساختارها و دشواریهای یک آزمون وجود ندارد. غالباً، شکل و دشواری آزمون به فلسفه آموزشی مربی، اهمیت موضوع، ظرفیت کلاس، سیاست مؤسسه آموزشی یا نهادهای حاکم بستگی دارد. آزمون ممکن است به صورت رسمی یا غیررسمی انجام شود. نمونه ای از آزمونهای غیررسمی، آزمون خواندن است که بدست والدین برای کودک انجام میشود. یک آزمون رسمی ممکن است یک آزمون باشد که بدست یک دبیر در کلاس درس انجام میشود؛ یا یک تست هوش، که بدست یک روانشناس در یک کلینیک انجام میشود. آزمون رسمی اغلب منجر به نمره میشود. نمره آزمون ممکن است با توجه به یک هنجار یا معیار یا گاهی هر دو تفسیر شود. هنجار ممکن است بهطور مستقل یا با تجزیه و تحلیل آماری تعداد زیادی از شرکت کنندگان ایجاد شود. یک آزمون ممکن است توسط یک مربی، یک پزشک، یک هیئت حاکمه، یا یک ارائه دهنده آزمون ایجاد و اجرا شود. در برخی موارد، توسعهدهنده آزمون ممکن است مستقیماً مسئول اجرای آن نباشد. برای نمونه، در ایالات متحده، سرویس تست آموزشی (ETS)، یک سازمان غیرانتفاعی تست و ارزیابی آموزشی، آزمونهای استانداردی مانند اسایتی را گسترش میدهد، اما ممکن است مستقیماً در اداره یا نظارت بر این آزمونها دخالت نداشته باشد.