آزمایش
معنی
(یِ) (اِ.)
۱- امتحان، تجربه، سنجش.
۲- ورزش، ریاضت، مشق.
هممعنا / پادمعنا
- آروین، آزمون، امتحان، تجربه، تمرین، مانور، محک، مسابقه، مشق
- محنت
- فتنه
جست و جوی دقیق
آزمایش
فرهنگ معین
(یِ) (اِ.)
۱- امتحان، تجربه، سنجش.
۲- ورزش، ریاضت، مشق.
۱- امتحان، تجربه، سنجش.
۲- ورزش، ریاضت، مشق.
آزمایش
فرهنگ دهخدا
[زْ / زِ یِ] (اِمص) اسم مصدر آزمودن. بلا. بلاء. (ربنجنی). خبرت. (دَهّار). تجربه. تجربت. آزمون. رون. اروند. بلی. (دَهّار). بلیه. (دَهّار) (دستوراللغه). بلوی. (دَهّار). محنت. امتحان. ابتلاء. آزمودن. اختبار. امتحان. سنجش. آروین. رون :
جوانان دانندهء با گهر
نگیرند بی آزمایش هنر.فردوسی.
کنون من تو را آزمایش کنم
یکی سوی رزمت گرایش کنم
گَرَم ازدرِ شوی یابی بگوی
همانا مرا خود پسندی به شوی.فردوسی.
برآنم که با او نسازیم جنگ...
یکی پاسخ پندمندش دهیم...
اگر جنگ جوید پس از پند من
نیندیشد از فرّ و اروند من
بدانسان شوم پیش او با سپاه
که بخشایش آرد بر او هور و ماه
از این آزمایش ندارد زیان
بماند مگر دوستی در میان.فردوسی.
چو بی آزمایش نباشد خرد
سرِ مایهء کارها بنگرد.فردوسی.
چو دیدمْت گفتم سراسر سخُن
مرا هر زمان آزمایش مکن.فردوسی.
چنین داد پاسخ که دانای پیر
که با آزمایش بود یادگیر...فردوسی.
بدانش ورا آزمایش کنید
هنر بر هنر بر فزایش کنید.فردوسی.
به از آزمایش ندیدم گوا
گوای سخنگوی و فرمانروا.فردوسی.
جز او هرکه با ما بدل دشمنند
ز تخم جفاپیشه اهریمنند
ز ما نیکوئیها نگیرند یاد
ترا آزمایش بس از نوش زاد.فردوسی.
دگر آنکه گفتی که چل ساله مرد
ز برنا فزون تر نجوید نبرد
چهل ساله با آزمایش بود
بمردانگی در فزایش بود.فردوسی.
جوان ارچه دانا بود با گهر
ابی آزمایش نگیرد هنر.فردوسی.
بدر بر همی بود با هر کسی
همی کرد از آن آزمایش بسی.فردوسی.
گرت رای با آزمایش بود
همه روزت اندر فزایش بود.فردوسی.
و اکنون اینجا شحنه می گماریم با اندک مایه مرد، آزمایش را. (تاریخ بیهقی).
جوان گرچه دانادل و پرفسون
بود نزد پیر آزمایش فزون.اسدی.
زیرا که جهان ز آزمایش
بس نادره ناطقیست ابکم.ناصرخسرو.
سلطان چون از حجرهء خاص بیرون آمدی نخست روی او دیدی و مقصود سلطان آزمایش خجستگی دیدار او بود. (نوروزنامه). و هر یک را بانواع آزمایش امتحان می کرد. (کلیله و دمنه).
آزمایش کرد آن شاهش مگر
تا شناسد هیچ باز از یکدگر.عطار.
غوره ها را که بیارائید غول
پخته پندارد کسی که هست گول
آزمایش چون نماید جان او
کند گردد زآزمون دندان او.مولوی.
|| ورزش. ریاضت. مشق. کثرت عمل. کارکشتگی :
چنین داد پاسخ بمادر که شیر
نگردد مگر به آزمایش دلیر.فردوسی.
و رجوع به آزموده شود.
-آزمایش کردن؛ امتحان. اختبار. ابتلاء.
- امثال: چهل ساله با آزمایش بود.فردوسی.
جوانان دانندهء با گهر
نگیرند بی آزمایش هنر.فردوسی.
کنون من تو را آزمایش کنم
یکی سوی رزمت گرایش کنم
گَرَم ازدرِ شوی یابی بگوی
همانا مرا خود پسندی به شوی.فردوسی.
برآنم که با او نسازیم جنگ...
یکی پاسخ پندمندش دهیم...
اگر جنگ جوید پس از پند من
نیندیشد از فرّ و اروند من
بدانسان شوم پیش او با سپاه
که بخشایش آرد بر او هور و ماه
از این آزمایش ندارد زیان
بماند مگر دوستی در میان.فردوسی.
چو بی آزمایش نباشد خرد
سرِ مایهء کارها بنگرد.فردوسی.
چو دیدمْت گفتم سراسر سخُن
مرا هر زمان آزمایش مکن.فردوسی.
چنین داد پاسخ که دانای پیر
که با آزمایش بود یادگیر...فردوسی.
بدانش ورا آزمایش کنید
هنر بر هنر بر فزایش کنید.فردوسی.
به از آزمایش ندیدم گوا
گوای سخنگوی و فرمانروا.فردوسی.
جز او هرکه با ما بدل دشمنند
ز تخم جفاپیشه اهریمنند
ز ما نیکوئیها نگیرند یاد
ترا آزمایش بس از نوش زاد.فردوسی.
دگر آنکه گفتی که چل ساله مرد
ز برنا فزون تر نجوید نبرد
چهل ساله با آزمایش بود
بمردانگی در فزایش بود.فردوسی.
جوان ارچه دانا بود با گهر
ابی آزمایش نگیرد هنر.فردوسی.
بدر بر همی بود با هر کسی
همی کرد از آن آزمایش بسی.فردوسی.
گرت رای با آزمایش بود
همه روزت اندر فزایش بود.فردوسی.
و اکنون اینجا شحنه می گماریم با اندک مایه مرد، آزمایش را. (تاریخ بیهقی).
جوان گرچه دانادل و پرفسون
بود نزد پیر آزمایش فزون.اسدی.
زیرا که جهان ز آزمایش
بس نادره ناطقیست ابکم.ناصرخسرو.
سلطان چون از حجرهء خاص بیرون آمدی نخست روی او دیدی و مقصود سلطان آزمایش خجستگی دیدار او بود. (نوروزنامه). و هر یک را بانواع آزمایش امتحان می کرد. (کلیله و دمنه).
آزمایش کرد آن شاهش مگر
تا شناسد هیچ باز از یکدگر.عطار.
غوره ها را که بیارائید غول
پخته پندارد کسی که هست گول
آزمایش چون نماید جان او
کند گردد زآزمون دندان او.مولوی.
|| ورزش. ریاضت. مشق. کثرت عمل. کارکشتگی :
چنین داد پاسخ بمادر که شیر
نگردد مگر به آزمایش دلیر.فردوسی.
و رجوع به آزموده شود.
-آزمایش کردن؛ امتحان. اختبار. ابتلاء.
- امثال: چهل ساله با آزمایش بود.فردوسی.
آزمایش
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آزمایش
(امص)
امتحان: ئنتحان، ئەزموون، ئیمتیحان، ئینتیحام، بەراورد، تاقی، تاقیکاری، تاقیکردنەوە، تاقیکەردەی، تاقیمانە، تاقیەوکەردەی، جەڕهباندن، دوو پێک، دەوقاندن، ساوکە، سەنگان، هێچ،
تجربه: ئەزموون، تهجروبە، تهجرەبە، جەڕب، زمنای، زموون، زمین،
عبرت: ئامۆچیاری، ئامۆژگاری، ئامۆژگاریکەر، ئامووژار، ئامووژاری، بەردهباری، پاسار، پەن، پەند، پەنگ، دەرسوەرگرتن، عیبرهت، مۆچیاری، نسحهت، نەسیحهت، وسی، وەسیهت،
(امص)
امتحان: ئنتحان، ئەزموون، ئیمتیحان، ئینتیحام، بەراورد، تاقی، تاقیکاری، تاقیکردنەوە، تاقیکەردەی، تاقیمانە، تاقیەوکەردەی، جەڕهباندن، دوو پێک، دەوقاندن، ساوکە، سەنگان، هێچ،
تجربه: ئەزموون، تهجروبە، تهجرەبە، جەڕب، زمنای، زموون، زمین،
عبرت: ئامۆچیاری، ئامۆژگاری، ئامۆژگاریکەر، ئامووژار، ئامووژاری، بەردهباری، پاسار، پەن، پەند، پەنگ، دەرسوەرگرتن، عیبرهت، مۆچیاری، نسحهت، نەسیحهت، وسی، وەسیهت،
آزمایش
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
جهڕبین
آزمایش
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آزِمایش/
اسم مصدر:
آزمایش
1. سنجش و بررسی برای ارزیابی کسی یا چیزی، (آزمون)، (امتحان)، (تست)، تجربه.
2. فعالیتی عملی برای اثبات یک (نظریه) یا شناخت رفتار اشیا در وضعیت مورد نظر.
3. بررسی مادهای به منظور دریافتن نوع و میزان ترکیبات یا خواص آن ماده.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/آزِمایش/
اسم مصدر:
آزمایش
1. سنجش و بررسی برای ارزیابی کسی یا چیزی، (آزمون)، (امتحان)، (تست)، تجربه.
2. فعالیتی عملی برای اثبات یک (نظریه) یا شناخت رفتار اشیا در وضعیت مورد نظر.
3. بررسی مادهای به منظور دریافتن نوع و میزان ترکیبات یا خواص آن ماده.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
آزمایش
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
آزمایش در پژوهش دانشی، به روشی از تحقیق که برای یافتن رابطه علّی میان متغیرها یا آزمودن یک فرضیه بهکار میرود، گفته میشود. آزمایش از پایههای اصلی رویکرد تجربی برای دستیابی به دادهها در مورد جهان پیرامون است و از آن هم در علوم طبیعی و هم در علوم اجتماعی بهره میگیرند. از آزمایشها میتوان برای حل یک مسئله یا رد و اثبات فرضیات نظری استفاده کرد. در آزمایشها، دانشمند یا کارشناس میکوشد تا مشاهده کند که آنچه در یک فرضیه بیان شده آیا در عمل نیز محقق میشود یا نه. فرضیه، نظریهای است که هنوز به محک آزمایش گذارده نشدهاست. آزمایشها ممکن است بسیار دقیق باشند و به دستگاههای پیچیده نیاز داشتهباشند. محلی که ویژهٔ انجام آزمایش ساخته شدهباشد آزمایشگاه نام دارد. فرضیههای سادهای همچون وجود گرانش بر روی کرهٔ زمین را میشود با آزمایشهای سادهای در بیرون از آزمایشگاه نیز انجام داد. انجان این آزمایشها به درک روابط فیزیکی و شیمیایی در جهان هستی به انسان کمک میکند. کارشناسان رشتههای گوناگون دانش از آزمایشهای متنوعی بهره میگیرند. برای نمونه جامعهشناسان برای رد یا اثبات نظریاتی در پیوند با رفتار گروههای انسانی این نظریات را میآزمایند یا روانشناسان افرادی را به عنوان نمونه در شرایط ویژهای قرار میدهند تا با مشاهدهٔ رفتار آنها به نتایجی علمی دست پیدا کنند. یکی از تعریفهای پژوهش علمی در اصل انجام یک رشته آزمایشها با هدف مشترک است. در فارسی گاه واژهٔ «آزمایش» را با «ات» و به صورت «آزمایش ات» جمع میبندند که از نظر دستوری درست نیست. و بهتر است که به جای آن از واژهٔ «آزمایشها» بهره ببریم. اولین دانشمندی که از روش مبتنی بر آزمایش در کارهایش استفاده کرد ابن هیثم بود که کتاب هفت جلدی اش با عنوان «کتاب » بسیاری از پندارهای غلط گذشته را برانداخت؛ از جمله این باور پیشینیان که علت قابل دیدن بودن اشیاء این است که چشم میتواند بر آنها نور بتابد.