آزادمردی
معنی
[مَ] (حامص مرکب)چگونگی و صفت آزادمرد. حریّت. مکرمت. نجابت. اصالت. کرم. مردمی :
گر ایدون که بر من نسازید بد
کنید آنچه زآزادمردی سزد...فردوسی.
سپاهی که شان تاختن پیشه بود
وز آزادمردی کم اندیشه بود.فردوسی.
مردی و آزادمردی زو همی بوید بطبع
همچنان کز کلبهء عطار بوید مشک و بان.
فرخی.
از آزادمردی آنچه آمد گفتم و کردم و تو حرمت من نگاه نداشتی. (تاریخ بیهقی).
به آزادمردی ستودش کسی
که در راه حق سعی کردی بسی.سعدی.
چو حاتم به آزادمردی دگر
ز دوران گیتی نیاید ببر.سعدی.
گر ایدون که بر من نسازید بد
کنید آنچه زآزادمردی سزد...فردوسی.
سپاهی که شان تاختن پیشه بود
وز آزادمردی کم اندیشه بود.فردوسی.
مردی و آزادمردی زو همی بوید بطبع
همچنان کز کلبهء عطار بوید مشک و بان.
فرخی.
از آزادمردی آنچه آمد گفتم و کردم و تو حرمت من نگاه نداشتی. (تاریخ بیهقی).
به آزادمردی ستودش کسی
که در راه حق سعی کردی بسی.سعدی.
چو حاتم به آزادمردی دگر
ز دوران گیتی نیاید ببر.سعدی.
جست و جوی دقیق
آزادمردی
فرهنگ دهخدا
[مَ] (حامص مرکب)چگونگی و صفت آزادمرد. حریّت. مکرمت. نجابت. اصالت. کرم. مردمی :
گر ایدون که بر من نسازید بد
کنید آنچه زآزادمردی سزد...فردوسی.
سپاهی که شان تاختن پیشه بود
وز آزادمردی کم اندیشه بود.فردوسی.
مردی و آزادمردی زو همی بوید بطبع
همچنان کز کلبهء عطار بوید مشک و بان.
فرخی.
از آزادمردی آنچه آمد گفتم و کردم و تو حرمت من نگاه نداشتی. (تاریخ بیهقی).
به آزادمردی ستودش کسی
که در راه حق سعی کردی بسی.سعدی.
چو حاتم به آزادمردی دگر
ز دوران گیتی نیاید ببر.سعدی.
گر ایدون که بر من نسازید بد
کنید آنچه زآزادمردی سزد...فردوسی.
سپاهی که شان تاختن پیشه بود
وز آزادمردی کم اندیشه بود.فردوسی.
مردی و آزادمردی زو همی بوید بطبع
همچنان کز کلبهء عطار بوید مشک و بان.
فرخی.
از آزادمردی آنچه آمد گفتم و کردم و تو حرمت من نگاه نداشتی. (تاریخ بیهقی).
به آزادمردی ستودش کسی
که در راه حق سعی کردی بسی.سعدی.
چو حاتم به آزادمردی دگر
ز دوران گیتی نیاید ببر.سعدی.
آزادمردی
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آزادمردی
(حامص)
بەهیمهتی، جوامێری، مەردوڕەندی،
نجابت: بەحەسڵو نەسهبی، حەسڵی، جسنی، ڕەسەنی، عەسڵی، نهجابهت، نهجیبی، نهجیمی، نهجیوی، وهجاخی، وهجاغی، هیلاوی، خانەدانی،
(حامص)
بەهیمهتی، جوامێری، مەردوڕەندی،
نجابت: بەحەسڵو نەسهبی، حەسڵی، جسنی، ڕەسەنی، عەسڵی، نهجابهت، نهجیبی، نهجیمی، نهجیوی، وهجاخی، وهجاغی، هیلاوی، خانەدانی،
آزادمردی
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آزاد/مَردی/
حاصل مصدر:
آزادمردی
1. (آزادمرد) بودن، جوانمردی.
2. :چو (حاتم) به آزاد مردی دگر/ ز دوران گیتی نیاید مگر «(سعدی)»
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آزاد/مَردی/
حاصل مصدر:
آزادمردی
1. (آزادمرد) بودن، جوانمردی.
2. :چو (حاتم) به آزاد مردی دگر/ ز دوران گیتی نیاید مگر «(سعدی)»
فرهنگ بزرگ سخن