آرنج
معنی
(رِ) (اِ.) مرفق، مفصل میان ساعد و بازو.
هممعنا / پادمعنا
- آرنگ، مرفق، وارن، وارنگ
جست و جوی دقیق
آرنج
فرهنگ معین
(رِ) (اِ.) مرفق، مفصل میان ساعد و بازو.
آرنج
فرهنگ دهخدا
[رَ] (اِ) مفصل و بند و میان بازو و ساعد از طرف وحشی. مرفق. آرج. آرن. آران. وارَن. وارنج. آرنگ. رونکک :
گهی ببازی(1) بازوش را فراشته داشت
گهی به رنج جهان اندرون بزد آرنج.
ابوشکور.
آستین ازبرای رنج و الم
تا به آرنج برزنی هر دم.اسدی (از شعوری).
زبهر سنگ ملمع که آیدت در دست
بسا کسان که شکستی بسنگشان آرنج.
امیرخسرو دهلوی.
|| یاز. ذراع. اَرَش.
(1) - ن ل: بیاری.
گهی ببازی(1) بازوش را فراشته داشت
گهی به رنج جهان اندرون بزد آرنج.
ابوشکور.
آستین ازبرای رنج و الم
تا به آرنج برزنی هر دم.اسدی (از شعوری).
زبهر سنگ ملمع که آیدت در دست
بسا کسان که شکستی بسنگشان آرنج.
امیرخسرو دهلوی.
|| یاز. ذراع. اَرَش.
(1) - ن ل: بیاری.
آرنج
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آرنج
(آرَنج/آرِنج - ا)ئانیسک، ئانیشک، ئەنیزک، ئەنیشک، بالنج، بلەمرک، بەلەچەک، بەلەمرک، تەنیزک، زەنگ، زەنگە، قنگانیسک، قوڕانیشک، قورنازک، قولانیسک، قوونانیسک، قونا نیشک، قوونەنیشک، قینگانیسک، کونارشک، لاشاخ، لەمرک، مرک، میرک، هانیشک، هەرەزەنی، هەرەژنە، هەرەژنێ، هەرێژن، هەشک، هەنیشخ، هەنیشک، یەرەژن،
(آرَنج/آرِنج - ا)ئانیسک، ئانیشک، ئەنیزک، ئەنیشک، بالنج، بلەمرک، بەلەچەک، بەلەمرک، تەنیزک، زەنگ، زەنگە، قنگانیسک، قوڕانیشک، قورنازک، قولانیسک، قوونانیسک، قونا نیشک، قوونەنیشک، قینگانیسک، کونارشک، لاشاخ، لەمرک، مرک، میرک، هانیشک، هەرەزەنی، هەرەژنە، هەرەژنێ، هەرێژن، هەشک، هەنیشخ، هەنیشک، یەرەژن،
آرنج
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئانیسک,ئانیشک,ئهنیشک,باڵنج,زهنگه,قنگانیسک,لاشاخ,مرک,میرک,هانیشک,ههرهژنه,ههنیشخ,ههنیشک,کونارشک,یهرهژن
آرنج
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آرِنج/
اسم:
آرنج
1. (جانوری): مفصل بین استخوانهای (ساعد) و (بازو). (مرفق).
2. (ورزش): در (کُشتی)، فنی که در آن کشتیگیر آرنج حریف را به زیر بغل میگیرد و سنگینی بدن خود را روی حریف میاندازد تا تعادل او را به هم بزند و او زمین بخورد. واژههای مشتق شده: (آرنج بند)
فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آرِنج/
اسم:
آرنج
1. (جانوری): مفصل بین استخوانهای (ساعد) و (بازو). (مرفق).
2. (ورزش): در (کُشتی)، فنی که در آن کشتیگیر آرنج حریف را به زیر بغل میگیرد و سنگینی بدن خود را روی حریف میاندازد تا تعادل او را به هم بزند و او زمین بخورد. واژههای مشتق شده: (آرنج بند)
فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن
آرنج
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
آرَنج یا آرِنج نام یکی از اعضای اندام فوقانی انسان است که شبیه زانو عمل میکند. مفصل آرنجی دو استخوان زند زیرین و زند زبرین ساعد را به استخوان بازو میپیوندد. اَشکال دیگر این واژه که در متون قدیم فارسی یا گویشهای آن بهکار میرفته عبارتند از آرج، آرن، آران، وارَن، وارنج، آرنگ و رونکک. و آرنج را در خراسان زَنگیچه هم مینامیدند. گاهی برخورد در ناحیه آرنج با لبههای تیز و غیره باعث حس خوابرفتگی و ناراحتی در انگشت کوچک و انگشت انگشتری میشود. این امر به این خاطر است که عصب زند زیرین که از ناحیه آرنج میگذرد در این ناحیه بدون محافظ است، و این تنها ناحیه بدون حفاظت در میان اعصاب بدن است.