آرزوانه
معنی
[رِ نَ / نِ] (اِ مرکب) وَحم. ویارانه. آنچه آبستن از خوردنیها و غیرخوردنیهای عادی چون گِل و زغال آرزو کند خوردن را. || آنچه خویشان و کسان زن آبستن پزند و او را فرستند. || آنچه آرزو کنند. هوسانه. موضوع آرزو :آرزوانه همانقدر است که می بینی چو یک دم گذشت دگر بار آن ناآرزوانه شود و برنجاندت و این تن تو لقمهء آرزوانهء تست. (کتاب المعارف). پس با خود بس آی و ترک آرزوانهء خود بگوی و این هوا پوست و آرزوانه مغز است، تو از این پوست و از این مغز بگذر تا بجنت مأوی برسی. (کتاب المعارف). آرزوانه چو دانه ای است که در میان فَخَک(1) باشد. (کتاب المعارف).
(1) - فَخَک؛ تلهء خُرد.
(1) - فَخَک؛ تلهء خُرد.
جست و جوی دقیق
آرزوانه
فرهنگ دهخدا
[رِ نَ / نِ] (اِ مرکب) وَحم. ویارانه. آنچه آبستن از خوردنیها و غیرخوردنیهای عادی چون گِل و زغال آرزو کند خوردن را. || آنچه خویشان و کسان زن آبستن پزند و او را فرستند. || آنچه آرزو کنند. هوسانه. موضوع آرزو :آرزوانه همانقدر است که می بینی چو یک دم گذشت دگر بار آن ناآرزوانه شود و برنجاندت و این تن تو لقمهء آرزوانهء تست. (کتاب المعارف). پس با خود بس آی و ترک آرزوانهء خود بگوی و این هوا پوست و آرزوانه مغز است، تو از این پوست و از این مغز بگذر تا بجنت مأوی برسی. (کتاب المعارف). آرزوانه چو دانه ای است که در میان فَخَک(1) باشد. (کتاب المعارف).
(1) - فَخَک؛ تلهء خُرد.
(1) - فَخَک؛ تلهء خُرد.
آرزوانه
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آرزوانه
(ا)
ئەوچێشتەی خزمانی ژنی مەگیرانیکەر لێیدەنێنو بۆی دهبەن،
ویار: ئیشتیا لێبوون، بێزگ، بێزوو، بێزە، بێزی، بێژین، تاس، کەرب، کەربا، کەربایەی، کەربایی، کەروا، کەروایی، کەڤرا، کەوْژ، مزێج، مژدی، مژن، مژە، مهبرانی، مهجیرانی، مەگیرانە، مەگیرانی، مەورانی، مەوریان، مەهبیران، مەهگران، نەوریان، وێزو،
(ا)
ئەوچێشتەی خزمانی ژنی مەگیرانیکەر لێیدەنێنو بۆی دهبەن،
ویار: ئیشتیا لێبوون، بێزگ، بێزوو، بێزە، بێزی، بێژین، تاس، کەرب، کەربا، کەربایەی، کەربایی، کەروا، کەروایی، کەڤرا، کەوْژ، مزێج، مژدی، مژن، مژە، مهبرانی، مهجیرانی، مەگیرانە، مەگیرانی، مەورانی، مەوریان، مەهبیران، مەهگران، نەوریان، وێزو،
آرزوانه
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آرزو/آنه/
صفت:
آرزوانه
1. (قدیمی): چیزی خوب که آرزویش را میکنند؛ (خواستنی).
2. :آنچه پیش خلق مرغوبترین چیزهاست از آرزوانههای دنیا. «(شمس تبریزی)»
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آرزو/آنه/
صفت:
آرزوانه
1. (قدیمی): چیزی خوب که آرزویش را میکنند؛ (خواستنی).
2. :آنچه پیش خلق مرغوبترین چیزهاست از آرزوانههای دنیا. «(شمس تبریزی)»
فرهنگ بزرگ سخن